|
|
|
|
|
با سلام دوباره
خیلی جالبه همیشه تا من میام بگم خسته ام نمی تونم نمی خوام و... خلاصه از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنم خدا یه چیزی جلوم میزاره و نشونم میده که میگم نه خدایا قربونت حالم خوبه خوبه!! یکشنبه ای یکی از هم واحدی هام تقریبا بیهوش شده بود و آمبولانس اومد و با برانکار از اتاق بردنش بیمارستان و رفته بود زیر سرم. حالا به خاطر چی؟ دختر خیلی حساسیه مخصوصا تو امر درس و نمره و امتحان و ارائه و ... تو امتحانات ترم پیش هم جند بار اینطوری شده بود و برده بودیمش درمانگاه و بهش سرم زده بودن و اینبار هم استرس ارائه پروژه همون درس که امتحانش رو هم خراب کرده بود و پروژه برنامه نویسی هم اجرا نشده بود باعث شد دوباره حالش بد بشه، با اینکه خیلی هواشو داشتیو ولی خوب از این رفتار خستگی تو بچه ها بود چون اصلا خودش همکاری نمی کرد و هیچی نمی خورد وچون اتفاق همچین ناگواری هم نبود و بالاخره اکثر بچه ها اینو تجربه داشتن یه کم لوس بازی به نظر میرسید. به خودم اومدم که نکنه منم با این بی صبری هام همه رو خسته کردم و چقدر کم طاقت شدم و...ویه روزی رو دوباره به تلاش و تکاپو(اینقدر که طبقه ها رو بالا پایین میرم و دانشگاه رو دور میزنم واقعا تکاپو واژه مناسب تریه!)ادامه دادم ولی هنوز یه چیزی رو دلم سنگینی می کنه، یاد حرفهای استاد حورایی افتادم. تو یکی از جلسات دوره موفقیت و آرامش درباره کارما صحبت می کردن: کارما عبارت است از عکس العمل رفتار و عمل که من در این دنیا انجام میدم.(به عبارتی اگه فکر رو یک نو تابش انرژی فرض کنیم که نظرجدیدیه کارما میشه بازتابش این فکر و اشعه که البته میرایی هم نداره) که دو تا خصوصیت میشه براش شمرد یکی اینکه بازتاب عمل در همین دنیا کارما گفته میشه و دوم اینکه حتما بالافاصله نیست. بازتابهای منفی که به خاطر یه عمل منفی میبینم میتونه به شکل های مختلف باشه(فکر میکنم برا من همش با همه): حزن های بی دلیل گره در کارها برخورد به سختی گرفتاری وبلا محرومیت(سلب توفیق بندگی) و سردسته ی کارهای بد ظلمه که انواع مختلفی داره ، اذیت و آزار پدر ومادر و ...که به نظر من ظلمی که خیلی راحت خیلی هامون انجام میدیم ظلم به خودمون هستش. بازتاب های مثبت هم میشه : اتفاق گوارا گشایش ردیف شدن و آسانی امور جلب توفیق
داستان جالبی رو هم درباره آزمایشات الهی در مورد پیامبران گفتن: حضرت یعقوب خیلی ثروتمند بود و خیلی به فقرا کمک میکرد شبی که سفره اطعامش رو به همه باز بود و همه مود لطف قرار گرفته بودن آخر شب یه فقیری میاد و حضرت یعقوب میگه امروز خیلیها استفاده کردن و الان آخر شبه بمونه برا فردا و همون شب بود که اون خواب رو برا یوسف دیدن و یوسف به چاه افتاد و یعقوب به تدریج نابینا شد و یا حضرت یونس که از قومش روبرگردوند و خدا اونو درقعر تاریکی دریا به سیاهی شکم ماهی فرستاد، هرسه تا تو سیاهی و تاریکی فرو رفتن : ته چاه ، نابینایی؛ شکم ماهی( یه نکته که حتما یه رازی تو تاریکی هست مثل تاریکی شب که خیلی برا دعا و نماز تو این ساعات سفارش ده ) و حضرت یونس تو اون تاریکی : فنادی فی الظلمات لا اله الا انت( از غیر خدا برید) سبحانک ( سوظن رو تو خودش نسبت به خدا از بین برد وبه خدا توکل کرد) انی کنت من الظالمین( و اقرار به خطا کرد) و خداوند او را نجات داد : فستجبناه و نجیناه من الغم( امیدوارم درست نوشته باشم)
و در آخر هم روزنه امیدی برا من: درسته که هر تابشی بازتابشی داره ولی اگه توبه کنم خدا جلوی بازتابش رو میگیره برای توبه و روی آن ماندن باید یادمان باشد همه جا محضر خداست مثل دوربین فیلمبرداری همیشه دارن فیلممونو میگیرن بس باید خوب بازی کنم التماس دعا من هنوز یه چیزی رو دلم سنگینی می کنه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:22 توسط زهرا
|
|
||