|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان بعضی وقتها میشه یه کتاب یا یه بعضی حرفها یا اتفاقها آدمو متوجه خودش میکنه مثل کتابی که اتفاقی دست هم اتاقیم دیدم و واقعا منو جذب کرد بعد یه مدت طولانی که گفته بودم فقط به کارای پروژم میرسم که تموم بشه و البته این قصه سردراز داره و مثل اینکه تموم شدنی نیست حالا بازم کتاب میخونم حتی تو آزمایشگاه و چقدر دلنشینه وقتی فکر میکنی حرفای یه پدر عالم و دلسوزو میخونی. کتابی که میگم از سری کتابهای مشکات مصباح نوشته ی آیت الله مصباح هست که درتشریح وصیت نامه امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام می باشد فکر کنم خیلی ارزش خوندن داره بعضی جاهاش از اینکه حضرت با چه دلسوزی و از صدق دل فرزندعزیزشونو خطاب قرار میدن و واقعیت ها رو به زیبایی میگن اشکم در میاد خوش به حال کسی که بتونه به این وصیت نام عمل کنه واقعا خوش به حالش یه قسمت کوچک از کتاب رو که قبلا هم موضوعش همیشه منو به فکر وامیداشت رو براتون مینویسم شاید برای شما هم جالب باشه " واعتصمو بحبله" معنای فارسی اعتصام همان چنگ زدن می باشد . یعنی آن گاه که انسان به چیزی می چسبد و چنگ می زند این حالت را اعتصام می گویند. لفظ حبل هم به معنای ریسمان است. اما نکته قابل بررسی این است که انسان چه زمانی به ریسمان چنگ می زند؟وچه وقتی احساس می کند که باید ریسمانی را بگیرد و به آن بچسبد؟انسان هم آنگاه که می خواهد صعود کند به ریسمانی چنگ میزند و به کمک آن بالا می رود و هم آنجایی که معلق و در حال سقوط است و یا می ترسد سقوط کند به چیزی مانند ریسمان می چسبد که مبادا سوط کند. پس آنجایی که انسان احساس خطر می کند به چیزی مانند طناب احتیاج دارد تا به وسیله آن ود را از خطر سقوط نجات دهد. پس وقتی امر می فرمایند که به ریسمانی بچسبید و چنگ بزنید معنایش این است که شما در یک موقعییت خطرناک و در معرض هلاک قرار گرفته اید و باید به چیز محکمی که وسیله نجات شماست چنگ بزنید که اگر این کاررا نکنید سقوط خواهید کرد حالت وحشتناکی است که انسان خود را بین زمین وآسمان و یا درون دره ی هولناکی که هیچ چیز نمی تواند از سقوط او جلوگیری کند مشاهده نماید. در آن زمان وحشت عجیبی انسان را فرا می گیرد و از عمق جان احساس می کند که باید به جایی بچسبد......" خدایا دست منی که در حال سقوطم رو بگیر خدایا حالا که وحشتم زیاد شده و جز پروردگارم نجات دهنده ای نمیبینم نجاتم بده ایشیت الله دردیمی رحم اله باغیشلاه گناهلاریمی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:16 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت شادمان شد تا شنید این سرگذشت روز میلاد امام هشتم است هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت یا غریبا الغربا چشم امیدم تنها به لطف و مهربانی شماست یا ضامن آهو این دست های خسته را نیز نگاهی از سر مهر کن یا امام الرئوف این تن بی روح را باز به آغوش رحمت ولطف خود بطلب یا امام رضا ....... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:48 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدایا میدونی همه چیزو میدونی! وقتی روم نمیشه باهات حرف بزنم میام اینجا ! خدایا میبینی با این همه نعمتی که بهم دادی چطوری جواب خوبیهاتو دادم. خدایا چشمام کور شده دلم سنگ شده. یعنی میشه بازم منو ببخشی. خدایا بهم نعمتی بده که دیگه دلم آروم بگیره خدایا میدونم خودم بدم که بدی میبینم وگرنه تقصیر کسی نیست که اینقدر تنها شدم و تنهایی رو سخت احساس میکنم. این منم که بد شدم وگرنه این تویی که محبت دوستانو به دل همدیگه میندازی و این دست من نیست! خدایا آرزوهای بزرگی داشتم ولی دیگه از گفتنشون هم خجالت میکشم.اینقدر ازت دور شدم خدا اینقدر دور که فکر میکنم دیگه نه صدامو میشنوی نه اینکه منو میبینی اما میدونم این خودمم که کور وکر شدم خدایا وقتی به آسمون و زمینت و گل ها و.... نگاه میکنم شرم میکنم از خودم وقتی میبینم همه چیز پاک و ناز خداشونو با همه صداقت میخونن و این تنها منم که سیاه شدم سیاهه سیاه حیف از کسی که عاشق آبی ولی سیاه باشه حیف از عمریه که به سرعت رو به پایانه دیگه انگار ته خط معلومه ولی همش به گناه میگذره خدایا دلم ماه محرم میخواد که راحت چادر بکشم سرم و زار زار گریه کنم خدایا ببخش کسی رو که همه دوست داشتنش واقعی بود ولی گمراه شده ببخش کسی رو که هیچ وقت نخواست دروغ بگه ولی مثل بچه ها لج کرده ببخش کسی رو که بار سنگین گناه رو به وضوح رو شونه هاش احساس میکنه و هر روز کمرش زیر این بار خم تر میشه ببخش کسی رو که تنی خسته داره وچشمی گریون ببخش کسی رو که دیگه هیچ انتظاری از کسی نداره چون میدونه همه چیز به خواست و اراده تو انجام میشه ببخش کسی رو که به جز تو کسی رو نداره و نداشته ولی دیگه نمیدونه تو را هم داره یا نه ببخش کسی رو که یه روزی آرزوش این بود که به یقین برسه حکمت پیدا کنه حق و باطلو تشخیص بده ولی میدونی دیگه اینا براش زیاده خیلی زیاده خدایا حالا فقط میخوام منو ببخشی ببخشی ببخشی بدون هیچ شرطی خدایا مثل یه گنجشک که زیر بارون خیس شده و سرپناهی هم نداره خودت پناهم بده که گناه امونم رو بریده خدایا روزی رو میبینم که دیگه خیلی دیر شده خدایا تا زنده ام منو ببخش ببخش به خاطر کسایی که تو ایمانشون ثابت قدم بودن و هستن خدایا ببخش به خاطر همه خوبی های خودت خدایا کمکم کن که محتاج محتاجم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:7 توسط زهرا
|
|
||