|
|
|
|
|
ديشب پريشب که بي خوابي به سرم زده بود چون تجربه چند شب پيشش رو داشتم يه کتاب از کتابخونه گرفته بودم : " جاذبه و دافعه علي عليه السلام " از آثار شهيد مطهري گفتم اين همه از اين کتاب تعريف مي کنن بخونم ببينم چيه و از اون جايي که کتاب مثل قرص خواب مي مونه برام، اين شب هم به صبح برسه ، ولي واقعا جذب کتاب شدم و خواب که به چشمم نيومد هيچ تازه کلي نظريه هم در ذهنم شروع به رشد و نمو کرد و اين رشد و نمو تا شب بعد ادامه داشت که ناچار براي رهايي از افکار درهم و برهم دست به نوشتن بردم . فکر نمي کردم تو اين کتاب با اين نام اين مطالب رو بخونم . چند بخش اولش درباره محبت و عشق و انواع اون و سطح گستر دگي اون بحث کرده که تکيه هايي رو که برام بيشتر از همه جالب بود براتون مي نويسم و نظريه هاي ناقص ذهني خودم رو هم براتون شرح ميدم .... بحث جالبي مي شه حتما تو يه فرصت مناسب کل متن رو بخونيد : " علاقه به شخص يا شي وقتي که به اوج شدت برسد به طوري که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق ناميده مي شود . عشق اوج علاقه و احساسات است ولي نبايد پنداشت که آنچه به اين نام خوانده مي شود يک نوع است ، دو نوع کاملا مختلف است . آنچه از آثار نيک گفته مي شود مربوط به يک نوع آن است اما نوع ديگر آن کاملا آثار مخرب و مخالف دارد . انسان آنگاه که تحت تاثير غريزه خويش است، از خود بيرون نرفته است ، شخص يا شي مورد علاقه را براي خودش مي خواهد و به شدت مي خواهد . اگر درباره معشوق و محبوب مي انديشد بدين صورت است که چگونه از وصل او بهره مند شود و حداکثر تمتع را ببريد . بديهي است چنين حالتي نمي تواند مکمل و مربي روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد. ..... گفتيم حتي عشق زميني ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامي است که با تقوا و عفاف توام گردد . يعني در زمينه ي فراق و دست نارسي از يک طرف و پاکي و عفاف از طرفي ديگر ، سوز و گداز ها و فشار و سختي هايي که به روح وارد مي شود آثار نيک و سودمندي به بار مي آورد. عرفا در همين زمينه است که مي گويند عشق مجازي تبديل به عشق حقيقي يعني عشق به ذات احديت مي گردد و در همين زمينه است که روايت مي کنند : ( من عشق و کتم و عف و مات مات شهيدا ) آن که عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بميرد شهيد مرده است .( البته منبع دقيق اين روايت ذکر نشده بود ) اما اين نکته را نبايد فراموش کرد که اين نوع عشق با همه فوايدي که در شرايط خاص احيانا به وجود مي آورد ، قابل توصيه نيست ، واديي بس خطر ناک است . از اين نظر مانند مصيبت است که اگر بر کسي وارد شود و او با نيروي صبر و رضا با آن مقابله نمايد مکمل و پاک کننده نفس است . خام را پختخ و مکدر را مصفا مي مند ، اما مصيبت قابل توصيه نيست " يکي از مواردي که ذهنمو در گير کرد : به نظر من همون جرو که طي کردن تحصيلات دانشگاهي اگه به صورت نا پيوسته باشه ، امکان توقف در هر يک از ايستگاه ها و حتي بر گشت و هدر دادن عمر وجود داره و هر کسي نيروي محدودي داره ،پس بهتره از اول آدم PHD بخونه و تا آخرش پيش بره و يا به عبارتي ديگه مبتلاي عشق زميني شدن براي هر کسي مفيد نيست ، بعضي ها شايد بعد از نرسيدن دچار شکستي بشن که توانايي مقابله با اون رو نداشته باشن و يا بکل ارزش هاي زندگيشون رو عوض کنن مثل بعضي از کسايي که مصيبت ديده هايي که تا يه جايي صبر مي کنن ولي با دين ناملايمتي ديگه حتي از خدا قهر مي کنن و بهتر ه آدم با مراقبت از دل خودش دچار عشق زميني نشه واز اين وادي خطر ناک حذر کنه و اول عاشق خدا بشه و بعد از اون که روحش وسيع و سينه اش پر از معرفت و حکمت شد و حب الهي تمام وجودش رو در برگرفت ، عاشق فرد بشه ، که اين نکته مثل " فقط و فقط اگر " مي مونه يعني کسي نمي تونه عاشق خدا باشه و لي عاشق بنده هاش نباشه و يا اگه جزيي تر نگاه کنيم وقتي مطمين شد که تمام امور زندگيش رو با نيت خالصانه و به خاطر خدا انجام ميده ، اونوقت عاشق بشه که اگه وصال ميسر نشد خودش رو حسرت زده و زيان ديده نبينه . و البته زيباتر اينه که ادم بعد از شکست و حيراني و سرخوردگي و احساس تنهايي کردن و ناچار از دنيا دل بريدن عاشق ( که البته نمي شه اين اسمو روش گذاشت ) خدا نشه ، بلکه عشق او رو انتخاب کرده باشه . خيلي طولاني شد .... چند تا نکته ديگه هم هست که براي کامل شدن موضوع دلم مي خواد در باره اونها هم حرف بزنم و يا شما نظر بديد : 1- عشق خواستني است يا اتفاقي است که دفعتا روي مي دهد ؟ 2- اگرعشق هاي زميني هم از جنس سنخيت هستند ( همون طور که پليمر ها در حلال هايي حل مي شوند که ضرينب حلاليت اون ماده نزديک پليمر ما باشه !!! ) پس چرا اکثرا ناکام هستن ؟ 3- چرا بعضي از افراد استعداد عاشق شدن دارند و بعضي ها خير و آيا اصالت آدمي بر عاشق شدن است يا خير ؟ و مباحثي ديگه که هنوز سير تخصصي خودش رو تو ذهنم طي نکرده و به قول رشته هاي فني داده کم داره و نمي شه اونو مدل سازي کرد و در نتيجه علاقه مند به استفاده از بانک داده ذهن شما هستم . در خاتمه هر آن دل را که سوزي نيست دل نيست دل افســرده غير از مشــــت گل نيست الهـــــي ! ســــينه اي ده آتش افروز در آن ســــينه دلي وآن دل همه سوز
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:42 توسط زهرا
|
|
||