تبليغاتX
جرعه

 

حکمت 69 :

اگر به آنچه می خواستی نرسیدی ، از آنچه هستی نگران مباش .

 

سلام . ماه رجبتون مبارک و همچنین میلاد امام محمد باقر (علیه السلام ) رو هم بهتون تبریک میگم .

خدا توفیق داد دیشب سحر بلند شدیم و امروز رو روزه گرفتیم . نمی دونم چی میشه ولی معمولا سحر که بلند میشیم من همش تو مود خنده ام یا خاطره یادم می یاد یا همین جوری به چیزای بی مزه کلی خندم میگیره.... البته جدا از اینکه اگه دیگرون تو خواب حرف میزنن عوضش من میخندم اونم جوری که خودم بیدار میشم .... فکرشو بکنید بعد از مصاحبه عقیدتی دانشگاه مالک اشتر که کلی اصول دین ازمون پرسیدن( البته بقیه چیزا رو بلد بودما فقط اصول دین و فروع دین یادم رفته بود) تو خواب دیدم همون خانومه که صداش یه کمی مبهم بود داره از زن عموم سوال می پرسه، حالا چه سوالی هم، می پرسید خدا کیه؟ زن عموی بنده خدای ماهم که خوب نمیشنید فکر میکرد می پرسه هدی کیه و از قضای روزگار اسم عروس عموم هدی هستش و در نتیجه جواب میداد خوب عروسمه... حالا منو میگید اینقدر خندیده بودم که از خواب بیدار شدم... خداییش شما بودید نمی خندیدید... باز تو خونه آدم تو خواب بخنده یه چیزی  ولی اگه تو اتوبوس (بین شهری ها) بخندی  دیگه حتما میگن دختره یه چیزیش هست. بگذریم می خواستم یه خاطره از ماه رمضونایی که تو خوابگاه بودیم براتون تعریف کنم ... یه روز از 4 تا هم اتاقی دو تامون دو اتاق بودیم و سحر دیر بیدار شدیم تا من هول هولکی یه مانتویی چیزی بپوشم و برم پایین( سه طبقه) و از عمو سلفی ها که داشتن بساطشونو جمع می کردن غذا بگیرم و با بدرقه زود باش بدو  بیام بالا دیگه فقط 5 دقیقه به اذان مونده بود . حتی وقت نکرده بودیم چراغ رو روشن کنیم . تو همون تاریکی شروع کردیم لقمه ها را از پس هم قورت دادن ، صدای دینگ دانگ اذان که بلند شد دوستم از هول بلند شده بود وایستاده بود و از دستاش هم در بلعیدن غذا استفاده می کرد ، من دیگه از فرط خنده هیچ کاری نمی تونستم بکنم نه غذایی نه آبی ، خلاصه اینقدر خندیدیم که نصف وقتمون هم اونجوری سپری شد... از ماه رمضون دانشگاه خیلی خاطره های عموما خنده دار دارم که طبق چیزی که قبلا گفتم با تعریف کردن یکی و هنوز تموم نشده دلم می خواد یه  کدوم دیگه رو تعریف کنم  ، پس  همین جا خداحافظی میکنم که ختم کلام شده باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 13:59  توسط زهرا  | 

 

چند روز پیش که خیلی دچار بی حوصلگی شده بودیم( منظورم من وبرادرمه ، از بس که دنبال کار گشتیم و همه میگن بهتون اطلاع میدیم و در بعضی مواقع هم میگن حتما فلان وقت بهتون میگیم بیایید قرار داد ببندیم و خبری نمی شه که نمی شه و دوباره روز از نو ، هر صبح بلند شو برو روزنامه بگیر ، آگهی ها رو نگاه کن و....) محض اینکه این وقت یه جوری سپری بشه که قابل تحمل باشه رفتم سراغ کتابها ، دیدم بنده خدا نهج البلاغه خیلی تنها مونده برداشتم و شروع کردم بلند خوندن که برادرم هم بشنوه . رفته بوم سراغ حکمت ها و تقریبا 80 تا رو خوندم با خودم گفتم اگه هر وقت که آپ می کنم یه حکمت رو هم بنویسم خوبه ها مثل جزوه سیالاتم که بالای هر برگ یه جمله آموزنده نوشته بودم وتازه بعد ها هم کلی خاطره میشه .... از اون روز گذشت تا الان که دوباره به شدت بی حوصله و کلافه شدم  و دستم به هیچ کاری نمی ره یاد اون روز افتادم و دوباره اومدم سراغ نهج البلاغه و این بار می خوام فکر دفعه پیش رو عملی کنم پس یا علی .

البته این بار چون مطلب به این موضوع اختصاص داره یه حکمت طولانی می نویسم ، شاید قبلا هم شنیده باشید ولی خوندن دوباره اش حتما مفیده  :

حکمت 31

ایمان بر چهار پایه استوار است : صبر ، یقین ، عدل و جهاد

 

 صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد : شوق ، هراس ، زهد و انتظار .

                           آن کس که شوق بهشت دارد شهوت هایش کاستی گیرد.

                          آن کس که از جهنم می ترسد ، از حرام دوری گزیند .

                   آن کس که در دنیا زهد می ورزد ، مصیبت ها را ساده پندارد .

                  و آن کس که مرگ را انتظار می کشد در نیکی ها شتاب می کند .

            

  یقین نیز بر چهار پایه استوار است : بینش زیرکانه ، در یافت حکیمانه واقعیتها ، پند گرفتن ازحوادث روزگار  و پیمودن راه درست پیشینیان .

          پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست، حکمت را آشکارا بیند

                و آن که حکمت را آشکار دید عبرت آموزی شناسد

             و آن که عبرت آموزی شناخت گویا نان است که با گذشتگان زیسته .

 

عدل نیز بر چهار پایه استوار است : فکری ژرف اندیش ، دانشی عمیق و به حقیقت رسیده ، نیکو داوری کردن و استوار بودن در شکیبایی .

                      پس کسی که درست اندیشید به ژرفای دانش رسید

              و آن کس که به حقیقت دانش رسید، از چشمه زلال شریعت نوشید

    و کسی که شکیبا شد در کارش زیاده روی نکرده با نیکنامی در میان مردم زندگی خواهد

      کرد .

 

جهاد نیز بر چهار پایه استوار است : امر به معروف ، نهی از منکر، راستگویی در هر حال و دشمنی با فاسقان .

         پس هر کس امر به معروف کرد پشتوانه نیرومند مومنان است

       و آن کس که از زشتی ها نهی کرد، بینی منافقان را به خاک مالید

  و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده است

     و کسی که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد ، خدا هم برای او خشم آورد ، وروز قیامت او را خشنود سازد.

...... ادامه حکمت برا دفعه بعد

واقعا اگه دقیق به همه این موارد نگاه کنیم به خوبی میبینیم که همه زندگی آدم رو در برمیگیره و توی هر کدوم که به قول معروف اوستا شده باشی مورد بعدی رو با خودش به همراه داره  مثلا؛ نمی دونم تا چه حد راستگو هستید و تو همه حال،  چه نیاز داشتن و چه نیاز نداشتن ، چه از لحاظ رتبه کاری بالا بودن یا پایین بودن ، چه به خاطر دوستی با کسی و چه دشمنی ، کمترین دورغ بی خطری رو هم نگفته باشید اون وقت می تونید همیشه با خودتون صادق باشید و با حسی مضاعف درک کنید که در میدان نبرد که به نظر من همون زندگیه ، صادقانه پایداری کردن یعنی چی و تازه فقط میتونیم بگیم که وظیفه ای که از طرف خدا به گردنمون بوده رو ادا کردیم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 11:56  توسط زهرا  | 

الله النور

 

 

شد عید خجسته و تبارک

یا فاطمه جشن تو مبارک

 

صد شاخه زنو شکوفه بسته                                                  باغ نبوی به گل نشسته

مرغان بهشت می گشایند                                                     بال و پر خویش دسته دسته

شد عید خجسته و تبارک

یا فاطمه جشن تو مبارک

روشن شده دیده ی محمد                                                   خورشید وی از افق برآمد

این جلوه " جنت النعیم " است                                            یا آنکه بود بهشت احمد

 

شد عید خجسته و تبارک

یا فاطمه جشن تو مبارک

گل غنچه ایزدی شفته                                                        زیبا گل سرمدی شکفته

بشری که شکوفه در شکوفه                                               بر شاخه ی احمدی شکفته

                                         شد عید خجسته و تبارک

یا فاطمه جشن تو مبارک

دامان خدیجه غرق نور است                                       او را گل عشق در حضور است

زان کوچه که پر شد از نسیمش                                          جبریل امین در عبور است

شد عید خجسته و تبارک

یا فاطمه جشن تو مبارک

 

سلام به همه دو ستای عزیز، عید میلاد حضرت زهرا (سلا م الله علیه) رو به همگی تبریک میگم و امید وارم خونه دلای همتون به یمن این میلاد پر از شادی و شور شده باشه. شعر اول رو اگه بدون آهنگ زمینه ای مولودی خوندید شعر بعدی رو حتما با یه آهنگی که بهش بیاد بخونید :

ای محرمان کوثر با زمزمه بخوانید

در شادی پیمبر یا فاطمه بخوانید

ای از همه بهتر

عشق دل حیدر

صدیقه اطهر

خوش آمدی زهرا

 

عطر بهشت رضوان مشتاق رنگ و بویش

آیینه دارد و گل حوا در آرزویش

آسیه و مریم

در خدمتش با هم

بر برگ گل شبنم

خوش آمدی زهرا

 

ای رشته ولایت بر چادر تو بسته

هستی همیشه محتاج در کوی تو نشسته

بانوی ایمانی

محبوب یزدانی

مهر درخشانی

خوش آمدی زهرا

 

روز میلاد رهبر کبیر انقلاب رو هم تبریک میگم و اما.............................................

 

امروز یه مناسبت دیگه هم داره . امروز خدا به مادر من یه هدیه خیلی خوب  ، یه هدیه خیلی عالی، یه دختر به چه قشنگی داده ، که مامان و باباش به خاطر روز تولدش اسمشو گذاشتن زهرا..... باباش بچه بودنی هی براش میخونده  " زهرای اطهر.....زهرا مطهر" به یه امیدی ، دعا کنید خدا امید بابای اون زهرا رو نا امید نکنه و این زهراهه بالاخره یه چیزی شبیه اون شعره بشه.

امیدوارم خدا به همه مادرا تو این روز هدیه های خوب بده و دل همشون شاد باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:9  توسط زهرا  |