تبليغاتX
جرعه

به نام خدا

السلام علیک یا فاطمه بنت الرسول الله ... السلام علیک یا سیده النساء العالمین من الاولین و الاخرین.

یا فاطمه الزهرا ، بعد از پیامبر بر تو چه گذشت که این چنین غریبانه در دل شب علی(ع) را در بین کوهی از درد تنها گذاشتی ؟ بر تو چه گذشت وقتی برای آخرین بار دستانت را از کفن بیرون آوردی تا حسن و حسین و زینب را در آغوش کشی ؟

                    خدایا تمام مرا می برند           

کجا می برندم کجا میبرند

                مرا غیر از این دل نصیبی نبود

خدایا   خدایا

                                         چرا می برند

یا زهرای مرضیه ... بر تو چه گذشت وقتی فرزندان را برای آخرین بار حمام می کردی ...  وقتی برای آخرین بار مویشان را شانه می نمودی و می دیدی که زینبت بعد از تو و بعد از همه اهل خانه در نینوای حسینت اسیر و در بند است؟ آن زمان که می دیدی حسینت برای آخرین بار از اهل خیام خدا حافظی می کند ای کاش خودت بودی تا زیر گلوی او را ببوسی ...

یا فاطمه ... نمی دانم دستمالی که به سر بسته بودی  به خاطر سر درد بود که از گریه های تمام نشدنی ات داشتی یا از روی خجالت از علی (ع) بود  که صورت کبود تو را نبیند؟

یا فاطمه چگونه بشناسم تو را  وقتی که ملائکه به خاطر نور تو از ظلمت بیرون شدند؛  یا چگونه با ور کنم که مردم مدینه نور چهره تو را برتر از نور ماه عیان می دیدند ولی انگار نمی دیدند و عظمت تو را حتی به اندازه فهم خود نیز نفهمید ند ؛ چگونه تو را نشناسم که گفتند  همانند پیامبر بودی در راه رفتن و سخن گفتن....

چگونه در باورم بگنجد که مردم مدینه که در عزای حسین تو سیاه به تن کردند با یگانه دختر پیامبر خود این چنین سنگ دلانه از دراز کردن دست یاری به سمت تو در میان کوچه ها ابا کردند نمی گویم چرا دست علی(ع) را نگرفتند که تو خود سپر علی(ع) شوی نه ...    آری  می توانم بفهمم که چرا پیامبر به علی (ع)  فرمود  دیگر نیازی به سپر نداری حال که فاطمه را داری  ...حتی بین در و دیوار نیز تو فدایی علی(ع) بودی  ...  

چرا عموی تو عباس طاقت دیدن تازیانه ای که بر تو وارد می شود را دارد  ... آخر چرا یک صدا به یاری تو  بر نمی آید حال که همه تماشاگر بودند . یا فاطمه آیا باور کنم که شهادت تو کربلایی در مدینه نبوده ُ چرا که در نینوا نیز یک صدا به یاری زینب نیامد وقتی که فریاد می زد ای شمر از روی سینه ی برادرم برخیز ....

می دانم نمی توان قیاس نمود ... نه ... بلکه از طاقت خود پیش صبر و شکیب تو شرمسارم که در برابر مشکلات ناچیزم نای ایستادن ندارم حال که تو بین در ودیوار نیز ایستادی ... آیا یارای درک آن دارم که از چه روی قد تو خمیده شد ؟ .... یا زمین خوردن علی (ع) از پس دیدن بی تابی بچه ها در دم مسجد را توان فهم دارم ...

 

یا فاطمه...  می دانی بعد از تو بر علی چه گذشت ؟ می دانی بعد چشم بستن تو زانوان علی (ع) دیگر طاقت ایستادن نداشتند .... نمی دانم بر تو بر علی و بر پیامبر چه گذشت وقتی که بر سر قبر تو زانوان علی تاب ایستادن از کف داد و صورت بر خاک تو نهاد .... آیا اشک های مظلوم عالم علی(ع) تو را تاب آن گذاشت که سر از قبر  بر نیاوری و همچون گذشته یار و مونس و غمخوار او نباشی ؟

                    خدایا تمام مرا می برند           

کجا می برندم کجا میبرند

                مرا غیر از این دل نصیبی نبود

خدایا   خدایا

                                         چرا می برند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 19:38  توسط زهرا  | 

 

هوالحی

خدایا خطا و گناهانم مرا لباس خواری وذلت پوشانیده و دوری تو جامه ی عجز و بینوایی بر تنم انداخته و هوای نفس پرستی مرا دل مرده ساخته ، تو ای خدا از سر لطف و کرمت باز این مرده دلم زنده گردان ، ای مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوی من ، قسم به عزتت که من کسی که گناهانم ببخشد ، غیر تو نمی شناسم و آنکه در هم شکستگی های امورم را جبران کند جز تو نمی بینم.....

من با آه و ناله و با کمال خضوع به در گاهت آمده ام و به خواری و مذلت بسویت رو آورده ام ، پس اگر تو مرا از در بران دیگر به که روآورم و اگر تو مرا رد کنی به که پناه برم........پس آه از تاسف و حسرت خجلت من و وای از اندوه و غم مصائب  و کردار زشت من........

از تو درخواست می کنم ای بخشنده گناه بزرگ و ای جبران کننده هر شکسته استخوان که ببخشی گناهان مهلک خطر ناکم  و بپوشانی زشتیهای پنهانی فضاحت آورم و مرا در عرصه قیامت از نسیم خوش عفو و عنایتت جدا مسازی و از نیکویی بخشش و پرده ی پوشش محرومم مگردانی . خدا یا سایه ابر رحمتت را بر سر گناهانم سوزان من بیانداز و باران لطف و محبتت را بر عیوب  و پلیدی های اعمالم بباران.

خدایا ، آیا بنده گریخته ، به جایی جز در گاه مولایش رجوع تواند کرد؟ یا از خشم و غضب مولایش غیر او احدی حمایتش تواند نمود؟

خدایا ، اگر پشیمانی از گناه توبه است ، قسم به عزتت که من از پشیمانانم و اگر استغفار و طلب آمرزش کردن موجب محو گناه است ، من از آمرزش طلبانم...

خدایا قسم به قدرتت بر من ، که توبه ام بپذیر و به حلمت بر عصیانم ، که از من در گذر ، وبه علمت به احوالم ، که به من با رفق و محبت نظر فرما.

خدایا توی که دری از عفو وبخششت به روی بندگان باز کردی و نامش توبه نهادی و فرمودی " ای بندگان ، به در گاه من به حقیقت توبه باز آیید تا از گناهانتان در گذرم " پس عذر آنکه از این در که باز کردی غافل است چه خواهد بود؟

ای خدا ، اگر گناه از من زشت است، عفو از تو زیباست. ای خدا من اولین بنده نیستم که گنه کرده  ،از او ،  تو، در گذشتی و به در گاه کرمت آمد و به او احسان کردی ، ای دادرس پریشان دلان ، ای برطرف سازنده غم و رنج و زیان ، ای بزرگ احسان ، ای آگاه از سر بندگان ، ای نیکو پرده پوش برگناهان ، جود و رحمت نا منتهای تو را به سوی تو شفیع می گردانم  و به مهربانیت نزد تو توسل می جویم ، پس دعایم را اجابت کن و از امیدی که به لطف تو دارم نا امیدم نکن و توبه ام قبول فرما  و خطاهایم را به کرم و رحمتت محو گردان ...........

ای مهربانترین مهربا نان

 {مناجات نخستین(مناجات توبه کنندگان) از مناجات خمس عشره}

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:56  توسط زهرا  | 

بسم الرب الشهدا و صدیقین

یاد امام و شهدا                              دل و می بره کر ب و بلا........

وقتی این شعر و از تلویزیون شنیدم و فیلمی که از جبهه نشون می داد و این روزا که سالگرد رحلت ملکوتی امام خمینی(ره) هست ....یه حس غریبی داشتم که با اینکه آشناس اما نمی دونم چیه....

وقتی فیلمی از سخنرانی امام در جمع رزمندگان،  که با هر کلمه امام انگار بوی رسیدن به محبوب دوباره تمام وجودشونو پر از شوق می کنه و با حالت خاصی گریه می کنند و دیدم به اشکاشون حسودیم شد.........

یاد امام و شهدا   

                                   دل و می بره کرب و بلا

توی راه کربلا بودیم ولی یه حسی داشتم ،انگار داشتیم می رفتیم جنوب.......یادم اومد وقتی داشتیم فکه  می رفتیم ، زمین آب گرفته شده بود و جاده از یه جایی به بعد دیگه پر از آب بود ، عمقش به بیشتر از یه متر  می رسید و می گفتن نمی شه دیگه جلو رفت....چند تا از پسر های بسیج رفتن تو آب که مسیری که اتوبوس  می تونه بره رو مشخص کنن........مسئول اتوبوس به شوخی می گفت "اسم این اردو رد قایقه نه رد شقایق...... بچه های دیگه هم همین حسو داشتن می گفتن انگار داریم می ریم جنوب........ راهنمای اردومون آقای احمدیان می گفت " بچه ها از این جاده فرعی که بریم سه ساعت دیگه کربلاییم ااا..هممون یه جوری شده بودیم، همیشه فکر می کردیم کربلا یه جای دور و دست نیافتنیه.......

تو شلمچه به جایی رسیده بودیم که اقای احمدیان می گفت اسمش سه راه شهادته... این جمله شون هنوز تو گوشمه که می گفتن" .....اون روز انقدر رزمنده این جا زیر رگبار گلوله دشمن شهید شدن که بوی گوشت سوخته همه جا رو گرفته بود..........یاد دشت کربلا با همه شهید هایی که به خاک و خون کشیده شدن بودن و از طرفی دیگه بوی خیمه های سوخته رو می شد تو فضای پر از گرد و غبار اونجا کمی حس کرد.......وقتی خیمه گاه بودیم فکر می کردم چه صحنه هایی رو از اونجا دیدن..........تو تل زینبیه می دیدی که حضرت زینب با چه حالی تما شا گر چه صحنهای بوده .......حتی با همین قدر تو حس رفتن هم طاقت ایستادن برا آدم نمی موند.........اونجا  تنها جایی توکر بلا بود که آدم بغضش باز می شد.....

شب اخر که می خواستیم بر گردیم یه عده جوون و پیر دور حرم امام حسین علیه السلام می دویدن و این شعرو می خوندن

من که لایقت نبودم تو خودت لایقم کردی

من که عاشقت نبودم تو خودت عاشقم کردی .....

 

وقتی  این جمله   " من در مقابل این چهرهایی که ارتباط روحی و درونی که با خدا دارند این طور بر چهره ها اثر گذاشته رو می بینم احساس حقارت می کنم  " رو  تو سخنرانی امام  که تو جمع رزمنده ها بود شنیدم با خودم گفتم معلومه اشک این رزمنده ها برا چیه..........وقتی بری پیش کسی که اینقدر به اون علاقه داری و امام و رهبر ته و تازه اون بگه که پیش تو احساس حقارت می کنه به جز اشک چه چیزی از پس این لحظات بر میاد ؟

حس پاکی  ، جدا شدن از بود و نبود این دنیا........حس خاکی شدن .......حس رها شدن از تمام بند های خود ساخته و پیوستن به رود همیشه جاری حیات چه حس خوبیه.........

حس اینکه باور کنی زندگی برای رسیدن به نقطه ای که جز اون نقطه چیزی وجود نداره ....چه چیزی بهتر از این حس که باور کنی پدری مهربان با آغوش باز تو آخر راه منتظر او مدنته ، و تو پاک پاک و با تمام قوا به سوی اون آغوش می دوی........چه چیزی بهتر از اینکه آدم بدونه خدای مهربونش عاشق بنده اشه  و از شوق این عشق جانش رو هدیه کنه .

و اینکه باور کنیم چیزی که در راه خدا باشه حتی یه حرف ویه نگاه و یا دست تکون دادن بعد سالها و از پشت تلویزیون می تونه به راحتی اثر کنه ...............

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:59  توسط زهرا  |