|
|
|
|
|
آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
آخر مولای من بهار بی اجازه شما چه جای آمدن دارد ،بهار بی نگاه شما چه جای شکفتن دارد. هرشب سلامت می کنیم و هر صبح با آرزوی اینکه در رکابت باشیم عهدمان را محکمتر میکنیم و هر هفته با نگاه های پر از سوز اشتیاق صدایت می کنیم. مولا زمان چه زود و چه دیر میگذرد. به دلم وعده دادم که امسال برلیش تمام هلال های ماهی که بوی وصل می دهند را هدیه کنم ،اما مولا بی نگاه شما حتی بدر ماه هم حرفی ندارد تا موسیقی آن شادمانی دلم گردد ... حال با این دشت پر از عطش ... پر از نیاز حال با این سینه پر از فراق از کدامین جوی روان بگویم که سیراب شود .از کدام ستاره بگویم که صحرای شبهای خود را با نور پر فروغ آن تا صبح به سر کند. ای پسر ستاره های درخشنده و ار فرزند سلاله پاکی ها و زلالی ها آیا دل های ما به اندازه ریگهای بیابان ارزش ندارن و به اندازه موج هایی که در دل شب بیخودانه سر به سینه ساحل می کوبند حرمت ندارند. مولا ... دلم دیگر تاب دیدن ماه را ندارد که ماه بی جلوه دلبر صفایی ندارد جز اینکه عنان آن را اسیر تاریکی شب می کند. مولا... بهار ها پی در پی می آیند و کم فروغ می شوند و خاموش ولی سرو استوار دلهایمان هر روز جوانتر و هر لحظه برای اینکه خود را به آسمانت نزد یک کنند چنگ در دل آسمان می زنند و پیش می روند ،اما نور کدام ماه عطش آنها را فرو خواهد کشاند. مولای من آقای من ... هر سلامی آیا جوابی ندارد و هر بزرگی بخشش... دستانم را به سوی کدام افق برآورم که به سلامت از دیوار لحظه ها بالا رود و منزل سلم وسعادت برسد. مولا ... در قطره قطره کمیل در سطر سطر ندبه ودر جای جای آل یاسین تنها سوی نگاهمان تو هستی. ای بازمانده دلایل واضح و ای یاری کننده برهان های ناقص باغ دلهایمان را با گوشه چشمی پراز یاس کن و با اندک نوازشی پر از امید جاودانه،امیدی که شور سرهایمان را پر از نیاز کند و آسمان نگاهمان را پر از یقین. مولا ..دل ما اگرچه کوچک است ولی محبت شما در یایی اش میکند . باغ دلهایمان گرچه بوی خزان می دهد ولی انتظار دیدار نسیم بهار را به آن هدیه میکند. مولا دعا کنید که دستهای دعایمان و نگاههای نیازمان شب های بی قراری را به صبح آرزو پیوند دهد وتا آن وقت در سراچه دلمان فقط این ستاره ها باشند که تمامی شبها را در می نوردند و صبح های زلال و شفاف را در برابر دیدگانمان باز می کنند.
بنفسی انت من مغیب لم یخل منا بنفسی انت من نازح مانزح عنا بنفسی انت امنیته شائق یتمنا من مومن و مومنه ذکر ا حنا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:52 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی کسی از فلسطین یا لبنان حرف می زنه اولین چیزی که به ذهنمون می رسه اینه که"بازم خبری شده" ........
وقتی برای اولین بار متنی که در پایین آوردم رو خوندم خیلی به فکر رفتم شاید بیشتر خجالت کشیدم ...ناراحت شدم ولی الان بیشتر از این ناراحتم که چرا وقتی فاجعه ای رخ میده ما به فکر مردم مسلمان فلسطین می افتیم .چرا یادمون رفته که هر لحظه ی زندگی اونها در رنج و عذاب میگذره واقعا چرا ؟ این حرف که فکر میکنم از امام خمینی (ره) باشه(اگه اشتباه نکنم) که اگه هر کسی از مردم مسلمان یه کاسه آب بریزه اسراییل رو آب می بره......آدم رو به فکر فرو می بره.........اگه همه مسلمون ها به مسئله ی فلسطین جدی نگاه کنن و پیگیرانه دنبال کمک به او نها باشن. حالا هر کسی هر جا که هست و هر جوری که از دستش بر میاد و یعنی به اندازه خودش آیا زندگی راحت و با امنیت سراغ مردم فلسطین نمی یاد .........پس کی وقتشه ؟
روز شانزدهم ماه مارس ۲۰۰۳ یکی از گرو ه های طرفدار صلح به نام "جنبش همبستگی بین اللمللی" در غزه می خواست در مقابل سربازان اسراییلی بایستد تا مانع تخریب خانه های فلسطینیان شود. "راشل کوری"دختر بیست و سه ساله امریکایی یکی از اعضای این گروه بود که وقتی یک بولدوزر نظامیان اسراییلی به سوی خانه فلسطینی می رفت خود را در مقابل خانه رساند و روی زمین نشست. راننده صهیونیست بولدوزر برای اینکه او را از آنجا براند خاک و سنگ بر سرش ریخت اما راشل همچنان استوار بر جا نشست. صهیونیست ویرانگر بولدوزر را به حرکت در آورد و با قساوت تمام در مقابل دور بین خبرنگاران خارجی راشل را زیر چرخ های آهنین خود گرفت و از روی پیکر او رد شد.آن روز دو هفته بود که راشل در فلسطین به سر می برد و توسط ایمیل وتلفن با خانواده اش ارتباط داشت.آنچه در زیر می آید خلاصه ای از آخرین یادداشتهای است که راشل برای مادرش نوشته و در آن از رنج مردم فلسطین و از بزرگواری و مهرورزی آنها می گوید و از شقاوت و بی رحمی ارتش اسراییل.نامه های این آمریکایی با شرف و شجاع شهادتی است عینی و از سر صدق از انچه برمردم فلسطین میرود. مامان دوستت دارم.دلم واقعا برایت تنگ شده. شبها کابوس های وحشتناکی میبینم.تانکها و بولدوزر ها را میبینم که دور خانه را گرفته اند و من وتو هم داخل خانه هستیم. .....چه چیز برای این مردم مانده؟ اگر پاسخی داری به من بگو .من ندارم. اگر هر کدام از ما زندگی آنها را میدیدیم.می دیدیم که چطور آسایش و رفاه از آنها سلب شده. میدیم که چطور با بچه هایشان در جاهایی شبیه انبار و پستو زندگی میکنند ،این چیزها برای خودمان پیش می آمد و میدانستیم که سربازها ،تانک ها و بولدوزر ها می توانند هر لحظه سر برسند وتمام گلخانه های را که طی زمان ساخته ایم خراب کنند ،خودمان را بزنند و همراه با 149 نفر دیگر ،ساعت ها و ساعت ها بازداشت کنند. فکر کن ،آیا برای دفاع از خودمان و از چیزهای اندکی که برایمان مانده،از هر وسیله ای ؛حتی خشونت امیز استفاده نمیکردیم؟ به نظر من چرا. تا الان اوقات سختی را گذرانده ام. تحمل این همه محبت و مهربانی برایم دشوار است، آن هم از جانب مردمی که که مستقیما با مرگ رودر رو هستند. می دانم که در امریکا همه چیز اغراق آمیز به نظر می رسد. صادقانه بگویم ،گاه ملاطفت مطلق این مردم که حتی در همان زمان که خانه و زندگی شان در هم کوبیده می شود،مشهود است ،برای من سورئالیستی است. ......من دوست ندارم بگویم که می توانم در این دنیا در اسایش به سر ببرم و بدون هیچ نگرانی و در بی خبری کامل از شرکت خودم در این نسل کشی ،زندگی کنم. .........من متاسفم که این پستی و دنائت جزو واقعیت های جهان ماست واین که ما ،در عمل در آن شرکت می کنیم.این انی نیشت که من برایش به دنیا آمده ام؛این آنی نیست که من برایش به دنیا آمده ام،این آنی نیست که مردم اینجا برایش به دنیا آمده باشند. البته خلاصه کمی از اون متن بود که به خاطر طولانی نشدن این مطلب و سر نرفتن حوصله دوستان از نوشتن ادامه اش صرف نظر میکنم. بد نیست برای اطلاعات بیشتر به این سایت سری بزنید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 19:15 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
||||
|
با اینکه دیر شده ولی دلم نیومد تبریک نگم
میلاد علمدار کربلا و پیام آور کربلا را حضور همه عاشقان ولایت و امامت تبریک میگم
به امید زمانی که بتونیم خدای خودمون رو و امامان خودمون و دنیایی که در اون زندگی میکنیم رو بشناسیم و اصل و فرع رو از هم تشخیص بدیم. به امید اون روزی که عاشقانه خدای خودمونو پرستش کنیم. امام حسین علیه السلام می فرمایند:
|
|||||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 17:59 توسط زهرا
|
|
|||||
|
|
|
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین شقايق ازز ماني كه پا به زمين گذاشت بي قرار بود تا زماني كه جبرئيل نام شبير را بر زمين فرياد كرد ونام حسين براي هميشه با شقايق پيوند خورد ميلاد سرور شهيدان امام حسين(ع) مبارك باد.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 18:36 توسط زهرا
|
|
||