|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان بعضی وقتها میشه یه کتاب یا یه بعضی حرفها یا اتفاقها آدمو متوجه خودش میکنه مثل کتابی که اتفاقی دست هم اتاقیم دیدم و واقعا منو جذب کرد بعد یه مدت طولانی که گفته بودم فقط به کارای پروژم میرسم که تموم بشه و البته این قصه سردراز داره و مثل اینکه تموم شدنی نیست حالا بازم کتاب میخونم حتی تو آزمایشگاه و چقدر دلنشینه وقتی فکر میکنی حرفای یه پدر عالم و دلسوزو میخونی. کتابی که میگم از سری کتابهای مشکات مصباح نوشته ی آیت الله مصباح هست که درتشریح وصیت نامه امام علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام می باشد فکر کنم خیلی ارزش خوندن داره بعضی جاهاش از اینکه حضرت با چه دلسوزی و از صدق دل فرزندعزیزشونو خطاب قرار میدن و واقعیت ها رو به زیبایی میگن اشکم در میاد خوش به حال کسی که بتونه به این وصیت نام عمل کنه واقعا خوش به حالش یه قسمت کوچک از کتاب رو که قبلا هم موضوعش همیشه منو به فکر وامیداشت رو براتون مینویسم شاید برای شما هم جالب باشه " واعتصمو بحبله" معنای فارسی اعتصام همان چنگ زدن می باشد . یعنی آن گاه که انسان به چیزی می چسبد و چنگ می زند این حالت را اعتصام می گویند. لفظ حبل هم به معنای ریسمان است. اما نکته قابل بررسی این است که انسان چه زمانی به ریسمان چنگ می زند؟وچه وقتی احساس می کند که باید ریسمانی را بگیرد و به آن بچسبد؟انسان هم آنگاه که می خواهد صعود کند به ریسمانی چنگ میزند و به کمک آن بالا می رود و هم آنجایی که معلق و در حال سقوط است و یا می ترسد سقوط کند به چیزی مانند ریسمان می چسبد که مبادا سوط کند. پس آنجایی که انسان احساس خطر می کند به چیزی مانند طناب احتیاج دارد تا به وسیله آن ود را از خطر سقوط نجات دهد. پس وقتی امر می فرمایند که به ریسمانی بچسبید و چنگ بزنید معنایش این است که شما در یک موقعییت خطرناک و در معرض هلاک قرار گرفته اید و باید به چیز محکمی که وسیله نجات شماست چنگ بزنید که اگر این کاررا نکنید سقوط خواهید کرد حالت وحشتناکی است که انسان خود را بین زمین وآسمان و یا درون دره ی هولناکی که هیچ چیز نمی تواند از سقوط او جلوگیری کند مشاهده نماید. در آن زمان وحشت عجیبی انسان را فرا می گیرد و از عمق جان احساس می کند که باید به جایی بچسبد......" خدایا دست منی که در حال سقوطم رو بگیر خدایا حالا که وحشتم زیاد شده و جز پروردگارم نجات دهنده ای نمیبینم نجاتم بده ایشیت الله دردیمی رحم اله باغیشلاه گناهلاریمی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:16 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت شادمان شد تا شنید این سرگذشت روز میلاد امام هشتم است هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت یا غریبا الغربا چشم امیدم تنها به لطف و مهربانی شماست یا ضامن آهو این دست های خسته را نیز نگاهی از سر مهر کن یا امام الرئوف این تن بی روح را باز به آغوش رحمت ولطف خود بطلب یا امام رضا ....... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:48 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدایا میدونی همه چیزو میدونی! وقتی روم نمیشه باهات حرف بزنم میام اینجا ! خدایا میبینی با این همه نعمتی که بهم دادی چطوری جواب خوبیهاتو دادم. خدایا چشمام کور شده دلم سنگ شده. یعنی میشه بازم منو ببخشی. خدایا بهم نعمتی بده که دیگه دلم آروم بگیره خدایا میدونم خودم بدم که بدی میبینم وگرنه تقصیر کسی نیست که اینقدر تنها شدم و تنهایی رو سخت احساس میکنم. این منم که بد شدم وگرنه این تویی که محبت دوستانو به دل همدیگه میندازی و این دست من نیست! خدایا آرزوهای بزرگی داشتم ولی دیگه از گفتنشون هم خجالت میکشم.اینقدر ازت دور شدم خدا اینقدر دور که فکر میکنم دیگه نه صدامو میشنوی نه اینکه منو میبینی اما میدونم این خودمم که کور وکر شدم خدایا وقتی به آسمون و زمینت و گل ها و.... نگاه میکنم شرم میکنم از خودم وقتی میبینم همه چیز پاک و ناز خداشونو با همه صداقت میخونن و این تنها منم که سیاه شدم سیاهه سیاه حیف از کسی که عاشق آبی ولی سیاه باشه حیف از عمریه که به سرعت رو به پایانه دیگه انگار ته خط معلومه ولی همش به گناه میگذره خدایا دلم ماه محرم میخواد که راحت چادر بکشم سرم و زار زار گریه کنم خدایا ببخش کسی رو که همه دوست داشتنش واقعی بود ولی گمراه شده ببخش کسی رو که هیچ وقت نخواست دروغ بگه ولی مثل بچه ها لج کرده ببخش کسی رو که بار سنگین گناه رو به وضوح رو شونه هاش احساس میکنه و هر روز کمرش زیر این بار خم تر میشه ببخش کسی رو که تنی خسته داره وچشمی گریون ببخش کسی رو که دیگه هیچ انتظاری از کسی نداره چون میدونه همه چیز به خواست و اراده تو انجام میشه ببخش کسی رو که به جز تو کسی رو نداره و نداشته ولی دیگه نمیدونه تو را هم داره یا نه ببخش کسی رو که یه روزی آرزوش این بود که به یقین برسه حکمت پیدا کنه حق و باطلو تشخیص بده ولی میدونی دیگه اینا براش زیاده خیلی زیاده خدایا حالا فقط میخوام منو ببخشی ببخشی ببخشی بدون هیچ شرطی خدایا مثل یه گنجشک که زیر بارون خیس شده و سرپناهی هم نداره خودت پناهم بده که گناه امونم رو بریده خدایا روزی رو میبینم که دیگه خیلی دیر شده خدایا تا زنده ام منو ببخش ببخش به خاطر کسایی که تو ایمانشون ثابت قدم بودن و هستن خدایا ببخش به خاطر همه خوبی های خودت خدایا کمکم کن که محتاج محتاجم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:7 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
یا رب شهر رمضان، یا واسع المغفرة
ای خدا ما را به حضرتت آمال و آرزوهای بسیار است و امیدی بسیار تو را معصیت کردیم و امید پرده پوشی داریم تو را در دعا خواندیم و امید اجابت داریم پس ای مولای ما! ما را به امید و آرزویمان برسان که ما می دانیم که بخاطر اعمال زشت خود چیزی جز محرومی از رحمتت مستحق نیستیم لیکن تو به احوال ما دانایی و به فقر ما آگاهی و می دانیم که از درگاه فیضت محروم برنمی گردیم و با آنکه مستوجب رحمت نیستیم تو شایسته آنی که بر ما گنهکاران بفضل و رحمت وسیعت جود و بخشش کنی پس تو بانچه لایق بزرگواری توست بر ما احسان فرما (فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی)
با سلام خدمت شما بزرگواران و تبریک حلول ماه مبارک رحمت و مغفرت، رمضان امیدوارم ماه رمضان با برکتی پیش رو داشته باشید التماس دعا
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:24 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم
مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني
در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري،براي تمام عمرت در دنيا به آرامش مي رسي :
صفت اول
مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد
صفت دوم
بايد گاهي از آن چه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر، پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي
صفت سوم
مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اين که خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است
صفت چهارم
چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است و سرانجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد
پس بدان از هر کارت در زندگي ردي به جا مي گذاري
سعي کن حرکات تو هشيارانه باشد
بدان که چه مي کني |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:58 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
«تمام غم و غصه های افراد ، از اینجا شروع می شود که خودشان را برای خدا نـمی خواهند . اگر اینگونه شود و خودمان را برای او بخواهیم ، سختی های راه زندگی به نظرمان نمی آید و به آرامش میرسیم .این نکته بسیار مهـمی است . زلیخا یوسف را برای خودش می خواست، نه خودش را برای یوسف. لذا آن شد که به او تهمت زد و به زندانش انداخت . اینــها نا خــالصی در عشق است و حقیقت و صداقت در عشـق، اصلی ترین شعبه یقین است . رفقا انسان با محبت است که پیشروی می کند. محبت که باشد، سختی ها ، حرفها غصه خوردن ها و مـنم زدنها ، همه و همه کنار می رود و جـــای خـود را به معشوق خواهد داد.» ( كربلايي احمد ) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 11:54 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
چه احساس خوبیه نمیدونم شایدبه خاطر اینه که دارم میرم خونه احساس میکنم دوباره زندگیم جریان پیدا کرده دوباره میتونم به ارزوهام برسم باز هم میتونم تلاشمو برای رسیدن به چیزهایی که میخواستم ادامه بدم مهمتر از همه احساس میکنم باز هم خواسته ای دارم باز هم آرزویی دارم نمیدونم چرا ولی احساس میکردم دارم خفه میشم و دیگه چیزی برام مهم نبود نه درسم ونه وقتم نه پروژه ونه هیچ چیز دیگری ولی دوباره همهشون رنگ گرفتن و زنده شدن امیدوارم این دفعه که مثل یه تولد دوباره اس راه رو درست برم خدایا تو پناهم باش |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:8 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
خواهر عزیز، صدیقه پس از اهداء سلام و درود، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو میکنم. چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف میزنم. ساعتی پیش داشتم مطالعه میکردم به یک جمله رسیدم. در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم. شاندل Shandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم میگوید : «انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی میکند» ما زندگی را در رنج میگذرانیم تا راحتی و آرامش ایجاد کنیم، تمامی عمر میرویم به این امید که لحظاتی بنشینیم، تمام عمر زحمت میکشیم تا استراحت کنیم و البته عمر میگذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمیکنیم و نمییابیم. زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین میشود. نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود میآورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن میکنید و بعد از دو ساعت خاموش میکنید به خودتان نگاه میکنید، میبینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید، قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را میشستید امروز حتماً باید پودر... بخرید. بوردا میخرید زن روز میخرید نگاه میکنید در فکر تهیه لباسها و مدلهای آن میافتید استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرفهای مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد(ص) که من یتشبه یقوم فهو منه که از کلمه شبیه استفاده شده (پی میبریم) اگر زندگیمان مثل اروپاییها شد اگر وضع لباسهامان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه به سوی او شدن میل کردهایم. یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت ما که مرتباً بوسیله برنامههای فرهنگیمان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده میشود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالابردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل میکند. غارت اصالتها، منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون میشود. چرا که اروپای صنعتی میبایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و... ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز میکند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدایی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده میکند و آن تنوع که شکل تکامل است. ما میبینیم (همراه با درد) که تمام فلسفهها و مذهبها و ایدهآلها و عشقها و خواستهها و... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش زندگی داستان شازده کوچولو را خواندهاید؟ آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟ برای رسیدن به ایدهآلهای مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار، او (الله)؟ نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن یک دور، باطل دور حماقت کار. استراحت. خوردن. خوابیدن همین و بس!!! بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست، مثال میزنم، آیا وقتی مثلاً به خواستگاری میروید چه میپرسید، میپرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید؟ با شهامت هستید؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید؟ چه مقدار قرآن را درک کردهاید؟ چه مقدار در تاریخ و اعتقاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است و... هرگز! درست همانگونه میاندیشیم و همانگونه انتخاب میکنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بستهبندی شده از غرب میآید، اما خود نمیدانیم و نمیفهمیم و خیال میکنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشهای که قرآن به ما میخواهد بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است. و اصلاً اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی حیات وسایل مادی نیازها خواستها ایدهآلها و... و ما تمام تلاشمان و ناراحتیهامان و رنجها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی میکنیم؟ و به اینها توجه نداریم، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم، از لجن مصرف بدون تولید، از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه کردن، درست مثل کسی که پله گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند سوراخ سمبههای آن، رنگ آن و... که لحظهای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا... کند و در نتیجه عمر تمام میشود و خود را به پشت بام نرسانده. خواهش میکنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کنی الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتی که مردند متنبه میشوند، بیدار میشوند) که حدس میزنم این جمله زیبا از فاطمه بزرگ آن الگوی نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمیدانیم و او که باید در لحظههای زندگی در تصمیمها در انتخاب در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم. نتایجی که من از این جمله گرفتهایم به شما ارائه میدهم چه بسا که شما فکر کنید به نتایج عمیق تری دست یابید. مردم خوابند ۱. خواب معمولاً در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است. ۲. کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق میافتد بی خبر است. ۳. کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است. ۴. اگر دشمنی داشته باشد به سادگی میتواند او را از بین ببرد یا در دام بیندازد. ۵. هنگامی که خورشید که مظهر نور است و روشنایی، طلوع کرد انسان از خواب بیدار میشود. ۶. کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم. ۷. چه کسی متنبه میشود، بیزار میشود، پشیمان میشود، بعد از آنکه بیدار شد؟ کسی که میفهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایههای عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که میگندد و بوی بد میدهد. و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست. هدف او (الله) از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایههای مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم، اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن میکنیم و در گورستان فراموشی رها میکنیم و به قول قرآن زندگیمان کافرانه میشود. زین للذین کفروا الحیوه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا والذین اتقوا فوقهم یوم القیامه. کسانیکه کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شده، ایمان آورندگان را مسخره میکنند. ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است. در آیه۱۴ سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و اجتماع چگونه مطرح شد. الدنیا مزرعه الاخره یونس هرچه که نداشتیم از خدا میخواهیم و هنگامیکه خدا آن را به ما داد او را فراموش میکنیم پس جزو مسرفین هستیم. زیرا آنچه را از نعمتها که خدا به ما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم. کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون. ان الله لایحب القوم المسرفین. اعراف این آیه بسیار عمیق و زیبا و رسا است. خطاب به بنی اسرائيل (همان قومی که پیامبر ما را به آنها تشبیه میکند) متاع و زینت دنیا را حرام نکردیم بر مردم بلکه اینها وسیلهایست برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد. به سوره کهف آیه ۷- سوره اعراف آیه ۳۱- سوره حدید۲۰- سوره کهف ۲۸ سوره قصص ۷۸ و۷۹. سوره احزاب ۲۸. سوره توبه ۳۸. سوره نساء ۷۷. سوره آل عمران ۱۸۵. سوره نحل ۱۱۷. سوره یونس ۲۳و۷۰ سوره رعد ۲۷ قصص ۶۰و۶۱. سوره غافر۳۹. سوره شوری ۳۶. سوره زخرف ۳۵. مراجعه کنید با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه و هدف و نوع نیازها و خواستههایمان را از فرهنگ و ایدئولوژی قرآن بگیریم و به جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمانهاست و عمل کردن آن برای همه نسلها منتظر پاسخ شما به سخن من |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 20:36 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
گرچه تهران نیستم ولی با تمام احساسم و با تمام عقیده ام امروز تو نماز جمعه شرکت می کنم.رهبر عزیزم خدا رو شکر میکنم که سلامتید وبرای سلامتیتون دعا میکنم. امروز میام که بگم خون شهیدان انقلاب هنوز در رگهای جوانان این مرزو بوم جاریه . اگه یه عده از دوستان دور و نزدیک با چهره خوشرنگ بعضی افراد دستخوش مسیر منحرف از دین و اسلام شدن ولی با رو شدن چهره واقعی مطمئنا کسی که واقعا خواستار اعتدال اسلامی و خواستار میهنی سرافراز و مستقل باشه دلش وعملش همراه شماس. تنها آرزوی من نیز شهادت در راه خداس که هیچ چیزی بالاتر از آن ندیدم . دیدم که در پیشگاه خداوند مهربانم هر کسی تنهاس و او میماند و پروردگارش پس ایا واقعا چیزی مهمتر ا ز این هست که در آن لحظات سخت آغوش پروردگارم پرمهر تر از همیشه پیش رویم باز باشد دوستت دارم مهد دین من دوستت دارم بهترین من دوستت دارم سرزمین من شهیدان وطنم ای که خون شما از جانم برایم با ارزش تر است ای کسانی که زنده اید و میبینید ببینید که مردم اندیشمند ایران اسلامیمان نخواهند گذاشت سیاهی دوباره این مرزپر گوهر را فرا گیرد.دعا کنید که حق و باطل برایمان روشن باشد که گفته اند در آخر زمان تشخیص حق از باطل سخت خواهد شد ولی با نور شهادت شما حق همیشه روبه رویمان زنده و درخشنده است. شهیدان پیرو سرورشهیدان حسین (ع) بدانید که برای ما نیز رسیدن به رفاه بیشتر یا نشنیدن توهین وتهمت تنی چند از بیگانگان مهمتر از اسلام و بودن در خط ولایت و اطاعت امام زمانمان نخواهد بود سرفراز باشی میهن من ای فدایت جان وتن من پربهاتر از زرق و برق خاک پاک تو وطن من تا ابد تو را حق نگهدار
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10:18 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
میلاد تو هدیه خداوند میلاد تو میلاد گل و گلاب و لبخند میلاد مادر عالم حضرت زهرا سلام الله علیها را به همه عالم تبریک میگم . وای چه روز با شکوهی امروز دلم میخواد به همه دنیا با تمام وجود بگم شاد باشید شادی کنید دیگه روزی بهتر از این نیست. دلم میخواد مثل یه پرنده پرواز کنم به همه جا سر بکشم و به همه بگم بدونید مادرتون امروز متولد شده خوشحال باشید و همه ناراحتی ها رو فقط به خاطر همین نعمت از یاد ببرید. اما یا زهرا خودتون میدونید دیگه پری برای پرواز ندارم. یا زهرا میدونید دیگه آرزویی ندارم . هر وقت فکر میکنم انگار هر بار که روز میلاد شما میشه مثل اینه که دوباره اون روزهای سخت بازم براتون تکرار میشه دلم میگیره . هرچی یه روزی آرزوشو داشتم دیدم نمیشه یا بازم اصل نیست. با هر کی با صداقت حرف زدم دیدم ته دلش باهام صاف نیست خیلی ها پشت حرفاشون قایم میشن نمیدونم شاید فکر میکنن اینقدر متوجه نمیشم که منظور اصلی یا هدف این حرف ها چیه. خیلی ها ادعای ایمان میکنن ولی بعد از سالها هنوز نمیتونن برای یه تصمیم توکل به خدا کنن و خوب وبدش رو بسپارن به خدا به فکر احساسات اطرافیانشون هم باشن نمیدونم شاید هم اون کارو درست نمیدونن ولی باز متوجه نمیشم چرا دست ازش نمیکشن . من دیگه خیلی خسته ام یا زهرا من دیگه تصمیم گرفتم از همه علایق وآرزوهای خودم بگذرم و تموم دلمو بسپارم به خودتون هر چی شما بگین هر چی شما برام خیر بدونید همونو انجام میدم میدونم برام سخته ،ازتون میخوام که یه لحظه هم تنهام نزارید که واقعا اگه بدونم نگاهتون بهم نیست میمیرم . دیگه بهم ثابت شده خیلی وقتها به جای اینکه به خودم و آرزوهام فکر کنم باید فقط به وظیفه ای که خدا برام گذاشته عمل کنم. یه زمانی فکر میکردم میتونم یه بهشت کوچولو برا خودم درست کنم ولی الان دیگه همه دنیا عین یه قفس شده برام یه حصاری که همه میگن همین بهتره پرواز برا چی. بشین همین جوری زندگی کن . دیگه هم بال وپری برام نمونده که بگم نه من آروزی پرواز دارم فقط یه اشک رون دارم نه توان حرف زدن ونه ادعایی از خودم . دلم میخواد برم یه جای دور که کسی نباشه ونزدیک آسمون باشم و سرمو بزارم رو زانوتون و مطمئن باشم که کسی که همیشه مهربونه کنارمه. دستتونو بکشید رو سرم تا قلب شکسته ام آرامش پیدا کنه. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی ناملایمات بتونه جلوی رسیدن به آرزوهام باشه فکر میکردم هرجوری هم که بشه من میتونم پیش برم ولی فاطمه جان الان دیگه حتی توان ایستادن ندارم چه برسه به رفتن . چشم امیدم فقط به خودتونو نه به هیچ کس دیگه همه جا رفتم با همه حرف زدم ولی روزگار دل همه رومشغول خودشون کرده و تنها منافع خودشون نه اینکه درست چیه اصل چیه، دیدم حتی بچه بسیجی ها هم که دعای دین و ایمونشون میشه اهل پارتی بازی به نفع خودشون هستن و دیگرون رو نمیبینن و فکر میکنن کلاس اخلاق که میرن دانا شدن و این دیگرون هستن که ندانسته رفتار میکنن ..... خسته شدم از اینکه همیشه سعی کردم تحلیل درست یه مطلبو پیدا کنم به دیگرون بگم وگرنه میبینم خیلی ها به خیلی چیزها فکر نمیکنن (شاید حرفهام براتون بی معنی باشه ولی اگه موقعیت های اینطوری رو درک کرده باشید معنی حرفمو خوب میفهمید ) حتی تو این انتخابات که ناظر صندوق بودم دیدم خیلی ها وقت درست یه مطلبی رو میدونن حتی این زحمتو به خودشون نمیدن که حداقل یه اعتراضی بکنن و با این جمله که من نمیدونم خودشونو کنار میکشن .....خسته شدم زهرا جان وجود پر درد منو خودت پر از رحمت کن دل بی طاقت منو خودت قرار و آرامش بده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:42 توسط زهرا
|
|
||