تبليغاتX
جرعه
 

چه احساس خوبیه نمیدونم شایدبه خاطر اینه که دارم میرم خونه

احساس میکنم دوباره زندگیم جریان پیدا کرده دوباره میتونم به ارزوهام برسم باز هم میتونم تلاشمو برای رسیدن به چیزهایی که میخواستم ادامه بدم

مهمتر از همه احساس میکنم باز هم خواسته ای دارم باز هم آرزویی دارم

نمیدونم چرا ولی احساس میکردم دارم خفه میشم و دیگه چیزی برام مهم نبود نه درسم ونه وقتم نه پروژه ونه هیچ چیز دیگری ولی دوباره همهشون رنگ گرفتن و زنده شدن

امیدوارم این دفعه که مثل یه تولد دوباره اس راه رو درست برم

خدایا تو پناهم باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:8  توسط زهرا  | 

خواهر عزیز، صدیقه

پس از اهداء سلام و درود، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می‌کنم.

چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف می‌زنم.

ساعتی پیش داشتم مطالعه می‌کردم به یک جمله رسیدم. در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم.

شاندل Shandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می‌گوید :

«انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می‌کند»

ما زندگی را در رنج می‌گذرانیم تا راحتی و آرامش ایجاد کنیم، تمامی عمر می‌رویم به این امید که لحظاتی بنشینیم، تمام عمر زحمت می‌کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می‌گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی‌کنیم و نمی‌یابیم. زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می‌شود.

نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود می‌آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می‌کنید و بعد از دو ساعت خاموش می‌کنید به خودتان نگاه می‌کنید، می‌بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید، قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می‌شستید امروز حتماً باید پودر... بخرید.

بوردا می‌خرید زن روز می‌خرید نگاه می‌کنید در فکر تهیه لباسها و مدل‌های آن می‌افتید استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید تشبه رقابت مصرف‌های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد(ص) که من یتشبه یقوم فهو منه که از کلمه شبیه استفاده شده (پی می‌بریم) اگر زندگیمان مثل اروپایی‌ها شد اگر وضع لباسهامان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه به سوی او شدن میل کرده‌ایم.

یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت‌ ما که مرتباً بوسیله برنامه‌های فرهنگی‌مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می‌شود همه در قالبهای ماشینیسم بخاطر بالابردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل می‌کند. غارت اصالتها، منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می‌شود. چرا که اروپای صنعتی می‌بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و...

ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می‌کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدایی که برسم امانت به انسان داده شده استفاده می‌کند و آن تنوع که شکل تکامل است.

ما می‌بینیم (همراه با درد) که تمام فلسفه‌ها و مذهب‌ها و ایده‌آلها و عشق‌ها و خواسته‌ها و... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش زندگی

داستان شازده کوچولو را خوانده‌اید؟

آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟

برای رسیدن به ایده‌آلهای مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار، او (الله)؟ نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن

یک دور، باطل دور حماقت کار. استراحت. خوردن. خوابیدن همین و بس!!! بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست، مثال می‌زنم، آیا وقتی مثلاً به خواستگاری می‌روید چه می‌پرسید، می‌پرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید؟ با شهامت هستید؟ چه مقدار وقار و اصالت دارید؟

چه مقدار قرآن را درک کرده‌اید؟ چه مقدار در تاریخ و اعتقاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است و... هرگز!

درست همانگونه می‌اندیشیم و همانگونه انتخاب می‌کنیم که فرهنگ مادی بورژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهامان بسته‌بندی شده از غرب می‌آید، اما خود نمی‌دانیم و نمی‌فهمیم و خیال می‌کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است در صورتیکه اندیشه‌ای که قرآن به ما می‌خواهد بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است.

و اصلاً اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزشها و معیارها و طرز تفکرها و برداشتها و چنین شناختی است نسبت به زندگی حیات وسایل مادی نیازها خواستها ایده‌آلها و...

و ما تمام تلاشمان و ناراحتی‌هامان و رنج‌ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم بجای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی می‌کنیم؟ و به اینها توجه نداریم، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم، از لجن مصرف بدون تولید، از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات، و تمام نیروهای خلاق و نبوغهای سرشار را در وسیله خلاصه کردن، درست مثل کسی که پله گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند سوراخ سمبه‌های آن، رنگ آن و... که لحظه‌ای خواهد رسید و گریبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا... کند و در نتیجه عمر تمام می‌شود و خود را به پشت بام نرسانده.

خواهش می‌کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کنی الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا (مردم خوابند وقتی که مردند متنبه می‌شوند، بیدار می‌شوند) که حدس می‌زنم این جمله زیبا از فاطمه بزرگ آن الگوی نمونه شاهد اسوه در همه زمانها برای همه نسلها و همه دختران و مادران تاریخ آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او از تاریخ زندگیش چیزی نمی‌دانیم و او که باید در لحظه‌های زندگی در تصمیم‌ها در انتخاب در جلو چشمانمان باشد تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم.

نتایجی که من از این جمله گرفته‌ایم به شما ارائه می‌دهم چه بسا که شما فکر کنید به نتایج عمیق تری دست یابید.

مردم خوابند

۱. خواب معمولاً در شب است و از خصوصیات شب تاریکی و سیاهی و ظلمات است.

۲. کسی که خواب است از وقایعی که در اطرافش اتفاق می‌افتد بی خبر است.

۳. کسی که خواب است از خود نیز بی خبر است.

۴. اگر دشمنی داشته باشد به سادگی می‌تواند او را از بین ببرد یا در دام بیندازد.

۵. هنگامی که خورشید که مظهر نور است و روشنایی، طلوع کرد انسان از خواب بیدار می‌شود.

۶. کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم.

۷. چه کسی متنبه می‌شود، بیزار می‌شود، پشیمان می‌شود، بعد از آنکه بیدار شد؟ کسی که می‌فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در وجود داشته سرمایه‌های عظیمی خدا به او عطا کرده و آنها را راکد در عالم خواب و ناآگاهی قرار داده همانند آب راکدی که می‌گندد و بوی بد می‌دهد.

و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده و راه بازگشتی نیست.

هدف او (الله) از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایه‌های مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم، اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن می‌کنیم و در گورستان فراموشی رها می‌کنیم و به قول قرآن زندگی‌مان کافرانه می‌شود.

زین للذین کفروا الحیوه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا والذین اتقوا فوقهم یوم القیامه.

کسانیکه کفر ورزیدند و حیات دنیا برای آنان زینت داده شده، ایمان آورندگان را مسخره می‌کنند. ولی کسانیکه تقوی پیشه کردند روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر و مهمتر است.

در آیه۱۴ سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مرد و اجتماع چگونه مطرح شد.

الدنیا مزرعه الاخره

یونس هرچه که نداشتیم از خدا می‌خواهیم و هنگامیکه خدا آن را به ما داد او را فراموش می‌کنیم پس جزو مسرفین هستیم.

زیرا آنچه را از نعمتها که خدا به ما داده تا در راه رسیدن به او بکار بریم و اگر بکار نگرفتیم مسرفیم. کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون. ان الله لایحب القوم المسرفین.

اعراف این آیه بسیار عمیق و زیبا و رسا است.

خطاب به بنی اسرائيل (همان قومی که پیامبر ما را به آنها تشبیه می‌کند) متاع و زینت دنیا را حرام نکردیم بر مردم بلکه اینها وسیله‌ایست برای مردم با ایمان و اینها فقط در دنیاست و البته و البته در آخرت بهتر از اینها را به مردم با ایمان خواهیم داد.

به سوره کهف آیه ۷- سوره اعراف آیه ۳۱- سوره حدید۲۰- سوره کهف ۲۸ سوره قصص ۷۸ و۷۹. سوره احزاب ۲۸. سوره توبه ۳۸. سوره نساء ۷۷. سوره آل عمران ۱۸۵. سوره نحل ۱۱۷. سوره یونس ۲۳و۷۰ سوره رعد ۲۷ قصص ۶۰و۶۱. سوره غافر۳۹. سوره شوری ۳۶. سوره زخرف ۳۵. مراجعه کنید با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه و هدف و نوع نیازها و خواسته‌هایمان را از فرهنگ و ایدئولوژی قرآن بگیریم و به جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمانهاست و عمل کردن آن برای همه نسلها

منتظر پاسخ شما به سخن من
برادرتان از مشهد- حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 20:36  توسط زهرا  | 

 

گرچه تهران نیستم ولی با تمام احساسم و با تمام عقیده ام امروز تو نماز جمعه شرکت می کنم.رهبر عزیزم خدا رو شکر میکنم که سلامتید وبرای سلامتیتون دعا میکنم. امروز میام که بگم خون شهیدان انقلاب هنوز در رگهای جوانان این مرزو بوم جاریه . اگه یه عده از دوستان دور و نزدیک با چهره خوشرنگ بعضی افراد دستخوش مسیر منحرف از دین و اسلام شدن ولی با رو شدن چهره واقعی مطمئنا کسی که واقعا خواستار اعتدال اسلامی و خواستار میهنی سرافراز و مستقل باشه دلش وعملش همراه شماس.

تنها آرزوی من نیز شهادت در راه خداس که هیچ چیزی بالاتر از آن ندیدم . دیدم که در پیشگاه خداوند مهربانم هر کسی تنهاس و او میماند و پروردگارش پس ایا واقعا چیزی مهمتر ا ز این هست که در آن لحظات سخت آغوش پروردگارم پرمهر تر از همیشه پیش رویم باز باشد

دوستت دارم   مهد دین من

دوستت دارم    بهترین من

دوستت دارم   سرزمین من

شهیدان وطنم ای که خون شما از جانم برایم با ارزش تر است ای کسانی که زنده اید و میبینید ببینید که مردم اندیشمند ایران اسلامیمان نخواهند گذاشت سیاهی دوباره این مرزپر گوهر را فرا گیرد.دعا کنید که حق و باطل برایمان روشن باشد که گفته اند در آخر زمان تشخیص حق از باطل سخت خواهد شد ولی با نور شهادت شما حق همیشه روبه رویمان زنده و درخشنده است.

شهیدان پیرو سرورشهیدان حسین (ع) بدانید که برای ما نیز رسیدن به رفاه بیشتر یا نشنیدن توهین وتهمت تنی چند از بیگانگان مهمتر از اسلام و بودن در خط ولایت و اطاعت امام زمانمان نخواهد بود

سرفراز باشی  میهن من

ای فدایت      جان وتن من

پربهاتر از       زرق و برق

خاک پاک تو    وطن من

تا ابد تو را حق نگهدار

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10:18  توسط زهرا  | 

میلاد تو هدیه خداوند

میلاد تو میلاد گل و گلاب و لبخند

میلاد مادر عالم حضرت زهرا سلام الله علیها را به همه عالم تبریک میگم . وای چه روز با شکوهی امروز دلم میخواد به همه دنیا با تمام وجود بگم شاد باشید شادی کنید دیگه روزی بهتر از این نیست. دلم میخواد مثل یه پرنده پرواز کنم به همه جا سر بکشم و به همه بگم بدونید مادرتون امروز متولد شده خوشحال باشید و همه ناراحتی ها رو فقط به خاطر همین نعمت از یاد ببرید.

اما یا زهرا خودتون میدونید دیگه پری برای پرواز ندارم. یا زهرا میدونید دیگه آرزویی ندارم . هر وقت فکر میکنم انگار هر بار که روز میلاد شما میشه مثل اینه که دوباره اون روزهای سخت بازم براتون تکرار میشه دلم میگیره .

هرچی یه روزی آرزوشو داشتم دیدم نمیشه یا بازم اصل نیست. با هر کی با صداقت حرف زدم دیدم ته دلش باهام صاف نیست خیلی ها پشت حرفاشون قایم میشن نمیدونم شاید فکر میکنن اینقدر متوجه نمیشم که منظور اصلی یا هدف این حرف ها چیه. خیلی ها ادعای ایمان میکنن ولی  بعد از سالها هنوز نمیتونن برای یه تصمیم توکل به خدا کنن و خوب وبدش رو بسپارن به خدا به فکر احساسات اطرافیانشون هم باشن نمیدونم شاید هم اون کارو درست نمیدونن ولی باز متوجه نمیشم چرا دست ازش نمیکشن . من دیگه خیلی خسته ام یا زهرا من دیگه تصمیم گرفتم از همه علایق وآرزوهای خودم بگذرم و تموم دلمو بسپارم به خودتون هر چی شما بگین هر چی شما برام خیر بدونید همونو انجام میدم میدونم برام سخته ،ازتون میخوام که یه لحظه هم  تنهام نزارید که  واقعا اگه بدونم نگاهتون بهم نیست میمیرم .

دیگه بهم ثابت شده خیلی وقتها به جای اینکه به خودم و آرزوهام فکر کنم باید  فقط به وظیفه ای که خدا برام گذاشته عمل کنم. یه زمانی فکر میکردم میتونم یه بهشت کوچولو برا خودم درست کنم ولی الان دیگه همه دنیا عین یه قفس شده برام یه حصاری که همه میگن همین بهتره پرواز برا چی. بشین همین جوری زندگی کن . دیگه هم بال وپری برام نمونده که بگم نه من آروزی پرواز دارم فقط یه اشک رون دارم نه توان حرف زدن ونه ادعایی از خودم .

دلم میخواد برم یه جای دور که کسی نباشه ونزدیک آسمون باشم و سرمو بزارم رو زانوتون و مطمئن باشم که کسی که همیشه مهربونه کنارمه. دستتونو بکشید رو سرم تا قلب شکسته ام آرامش پیدا کنه.

هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی  ناملایمات بتونه جلوی رسیدن به آرزوهام باشه فکر میکردم هرجوری هم که بشه من میتونم پیش برم ولی فاطمه جان الان دیگه حتی توان ایستادن ندارم چه برسه به رفتن . چشم امیدم فقط به خودتونو نه به هیچ کس دیگه همه جا رفتم با همه حرف زدم ولی روزگار دل همه رومشغول خودشون کرده و تنها منافع خودشون نه اینکه درست چیه اصل چیه، دیدم حتی بچه بسیجی ها هم که دعای دین و ایمونشون میشه اهل پارتی بازی به نفع خودشون هستن و دیگرون رو نمیبینن و فکر میکنن کلاس اخلاق که میرن دانا شدن و این دیگرون هستن که ندانسته رفتار میکنن ..... خسته شدم از اینکه همیشه سعی کردم تحلیل درست یه مطلبو پیدا کنم  به دیگرون بگم  وگرنه میبینم خیلی ها به خیلی چیزها فکر نمیکنن  (شاید حرفهام براتون بی معنی باشه ولی اگه موقعیت های اینطوری رو درک کرده باشید معنی حرفمو خوب میفهمید ) حتی تو این انتخابات که ناظر صندوق بودم دیدم  خیلی ها وقت درست یه مطلبی رو میدونن حتی این زحمتو به خودشون نمیدن که حداقل یه اعتراضی بکنن و با این جمله که من نمیدونم خودشونو کنار میکشن .....خسته شدم

زهرا جان وجود پر درد منو خودت پر از رحمت کن  دل بی طاقت منو خودت قرار و آرامش بده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:42  توسط زهرا  | 

 

کی رای میده ؟ کی رای نمیده؟ کی به کی رای میده ؟ اصلا به کی باید رای داد .... چقدر جالب شده همه دارن درباره انتخابات حرف میزنن هر جا که میری، تو جلسه خانمها تو کوچه و بازار تو پیامک ها و خلاصه هر جا که فکرشـو بکنید. بعد از مناظـره ما که هر شـب تو خونه درحال بحث بودیم ، چه بحث داغی!

اول  مواضع خودم رو شن کنم، من تصمیم گرفم به احمدی نژاد رای بدم، بابا اونایی که طرفدار کسی دیگه ان صبر کنن بالاخره پشت هر تصمیمی یه سری افکار و عقاید هست که محترمه بدون اینکه لازم باشه آدم توهینی بکنه میتونه حرف بزنه و آدم عاقل کسیه که توانایی شنیدن داشته باشه مخصوصا شنیدم نظرات مخالف  و همیشه خودشو جوری عادت بده که حداقل یه درصدی احتمال داره که من هم اشتباه بکنم، آخه باباجون هیچ کسی که معصوم نیست پس اشتباه برا همه هست.

اول چیزی که برای من برا انتخاب مهم بوده ولایت پذیری کاندیداها بوده و توی این مناظرات و حرف ها و دیث ها درسته همه دم از خط امام زدند ولی خیلی کم خیلی کم گفته شد ولایت پذیری، واقعا اگه امام زمانمون الان بود نباید حرفهاشونو اطاعت میکردیم خوب  الان آیت الله خامنه ای ولی فقیه ما هستن، نمیگم ایشون معصومن نه ولی حرفشون برای من حجته،  ملاک هایی که ایشون برای انتخاب کاندیداها ارائه کردن رو بگیره و تو این چهار نفر بگرده میرسه به احمدی نژاد.

قبول دارم تو دولت ایشون خیلی اشتباه ها صورت گرفته و خیلی از کارها باید اصلاح بشه ولی بی انصاف هم نیستم ایشون تو این چهار سال خیلی پرکار بودن و سفر های استانی شون مزیت هایی داشته که بیشتر از معایبش بوده ، نمیگم ایشون تمام علوم و فن اوری هسته ای رو راه انداختن ولی میدنم که پافشاری هاشون و در این زمینه مطیع امر ولایت فقیه بودنشون باعث شد دنیا این حق رو برای ما بپذیرن و از بسته شده و پیشرفت نکردن این زمینه جلوگیری بشه. اگه با انصاف باشیم و خودمون رو از شلوغی های انتخابات کنار نگه داریم میبینیم تو همه دولت ها ایراداتی بوده و خوبی هایی که  تو این دولت هم بر خوبی ها افزوده شده.

توی انقلاب هم  بیشترواکثر افراد از قشرنسبتا پایین تر از لحاظ مالی بودن الان هم از طرفدار ها ی کاندیداها معلومه چه خبره. واقع بی بندوباری جمعیت زیادی از طرفدار های موسوی یه نگرانی رو برا من ایجاد کرده که نکنه اگه موسوی بیاد رو کار خون شهیدان ما خون برادران از جان عزیز تر ما که در سنین جوانی خودجانشون رو فدای اسلام و انقلاب کردن پایمال بشه . من که نه فرزند شهیدم و نه خواهر شهید و البته نه مادر شهید ! از تک تک افرادی که بخوان این ایثار و فدارکاری و این جانبازی رو به بازیچه بگیرم نمیگذرم.

شبی که مناظره احمدی نزاد و موسوی بود آخرین شب از عزاداری های ایام فاطمیه هیئت ما بود(منظورم تهرانه) اولش رفتم ولی کمی که طول کشد سخنران بیاد نتونستم طاقت بیارم برگشتم خونه و مناظره رو نگاه کردم حرف های پشت پرده ای که ده شد و ارزش های اخلاقی و اسلامی که از طرف هر دو شون زیر پا گذاشته شد دلمو خیلی شکست و خیلی نگران رهبر عزیزم بودم که مبادا سلامتی ایشون به خطر بیافته. مثل پدری که شاهد دعوای ست فرزندان خودش باشه اون هم در جلوی چشم دشمن فریبکار و سو استفاده کننده وامام زمان رو التماس میکردم که مواظب رهبرمون باشن و بعد از مناظره که عزاداری هنوز تموم نشده بود و برگشتیم غمم دوچندان شده بود این همه سکوت علی علیه السلام این همه سختی و رنجی که دردانه پیامبر کشیدن این همه بلا و مصیبت در کربلا و... همه اینها الان به ما رسیده و ما باید پاسدار ارزشها و پاسدار اسلام باشیم مگه واقعا به جز اینها چیز دیگه ای برای آدم باقی میمونه.

خدایا ظهور امام زمانمان را نزدیک بفرما

خداوندا تاظهور ایشان رهبری عزیز رو برای ما و برای این مملکت  نگه دار

خدایا خدمت گزاران اسلام و ایران را پینده نگه دار و خودت کمک کن تا کسی که واقعا دلسوز اسلام و مردم هست روی کار بیاد

خدایا خطاهای ما رو ببخش که بندگانی کوچک د ربرابر عظمت بی پایان لطف بی کران تو هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:5  توسط زهرا  | 

 امروز توی اون خونه گلا ماتم گرفتند

ستاره ها خم شدند گلدونا غم گرفتند

یاس سپید خونه مهمون آسمون شد

قد علی اعلا تو ماتمش کمون شد

تو ماتم یاسمون ستاره ها شکستند

پروانه ها گرد یاس یه شب تا صبح نشستند

نه ضجه های حسین نه گریه های زینب

سکوتو بر هم نزد تو نیمه های اون شب

غنچه ها روی شونه بوته یاسو بردند

هدیه اسمونو دست زمین سپردند

شهادت بانوی دو عالم ، صدیقه طاهره ، حضرت فاطمه روبه پیشگاه امام زمان و همه شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

 

دیشب خیلی در مورد شهادت ایشون و مراسم هایی که برای عزاداریی ایشون برگزار میشه صحبت کردیم . بعضی وقتها حتی تو این مراسم ها به شان و عظمت ایشون بی احترامی میشه ( واقعا متاسفام امسال در مورد اینکه ایشون مدت زیادی بستری بودن و زخم بستر گرفتن روضه شنیدم ) نمیدونم اگه واقعا کسی میخواست در مورد مادر خودش روضه بخونه یا براش بخونن اجازه میداد همچین حرفهایی زده بشه؟!

وقتی این شهادت جان سوز تر میشه که آدم این واقعیتو بدونه که پاره تن پیامبر در مدت کوتاهی بعد از شهادت پدر اینهمه دچار رنج وعذاب بشه و با بچه های کوچکش به در خانه بزرگان بره و بهشون بگه شما باید با علی (ع) بیعت میکردید مگر حرف های پیامبر یادتون رفته و هیچ کس جوابی به این حرف ها نده و در اون زندگی قبیله ای عرب که اگه اهانتی به کسی از یک قبیله می شد همه اهل اون قبیله طرفشو میگرفتن و به یاریش میومدن ولی در خانه حضرت علی و زهرا رو آتش زدن  ولی کسی صداش در نیومد ، حضرت  علی رو دست بسته بردن ولی کسی نیومد و اعتراضی نکرد .

 

از کسایی مثل عموی حضرت زهرا  که وقتی حضرت زهرا حالشون بده به حضرت علی میگن وقتی زهرا(سلام الله علیه) مرد ما رو بی خبر نزار انتظاری نمیره ولی واقعا یاران با وفای حضرت علی در این صحنه ها کجا بودن؟ چرا حرفی از اونها نیست؟

چند وقت پیش جمله ای دیدم از مقام معظم رهبری با این مضمون که  " محنت از امتحان میاد و تمام عمر حضرت فاطمه پر از محنت بود"  

 

واقعا احساس میکنم کوتاهی ما بوده یا کوتاهیی هایی که ما داریم موجب این بوده که ایشون یا دیگر معصومین ما این همه  ستی و محنت بکشن .

خدایا میخوام بگم به من توفیق اینو بده که بتونم وظیفه مو در قبال حضرت زهرا و د رواقع دینم انجام بدم ولی فکر کنم بهتره فقط بگم خدایا این بنده حقیرو ببخش چون این توانایی رو در خودم نمیبینم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط زهرا  | 

سلام به همه دوستان که تو این مدت اینجا سر زدن و با جملات قصار خودشون دل همه رو شاد کردن!

میدونید چی آدمو ناراحت میکنه اینکه همه میگن ما تو پروژه مون کاری کردیم که کسی نکرده بود ولی من دارم میگم ای خدا چرا کاری که همه تو نستن انجام بدن رو من نمی تونم!!!!!

یکی از دوستام که امروز حال زار  منو دید و دید که دیگه دارم میمیرمهی گفت بابا همین جوریه بابا بی خیال و هزار تا بابای دیگه بالاخره که دید نه مثل اینکه اوضاع خیلی قمردرعقربه(از نظر شگفتی هایی که من تو انجام پروژه به اون برخورد کردم) گفت  حتما خدا میخواد تو این سختی رو بگذرونی و این سختی ها تو برنامه تو بوده و... بالاخره رسیدیم به اینکه اصلا خود خدا میخواد که اینجوری بشه و اینکه مشکل پروژه مواد یا شرایط فرایندی نیستن مشکل خود منم!! باورتون میشه ماده ای که تا سه ماه پیش تو ۱۱۰ هم کلی طول میکشید که پخت بشه یعنی بیشتر از دو ساعت دو ساعت و نیم حالا تو ۶۰ درجه ظرف ۲۰ دقیقیه پخت میشه میدونم باورتون نمیشه ولی من هیچ وقت تو زندگیم دروغ نگفتم!

جالب ترش اینجاست که بازم همین امروز یکی از دوستان که لطف کردن و سری زدن و نظری دادن گفتن (البته معنی این کامنت اینطوریه) که خدا خودش همینو میخواد

بازم جالبترش اینجاست که تو اتوبوس دانشگاه که به سمت دانشگاه حرکت میکردم و ناراحت و گرفته بودم از رادیو که روشن بود شنیدم که یه نفر از شمال با اسم زهرا(قاسم زاده )تماس گرفت و گفت یه آهنگ براش پخش کنن و چون خیلی ناراحته حتما براش پخش کنن و مجری شروع کرد به گفتن اینکه نبینم ناراحت باشین و توکلتون به خدا   . واقعا احساس میکردم داره به من میگه!

 آخه چرا خدا با من این کار رو میکنی! باید چیکار کنم که باهام دوست بشی؟ خدا جوونم خدا جوووووووووووووونم خداااااااااااااااااااااااااااااجونننننننننننننننننم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:23  توسط زهرا  | 

 

خدایا اینقدر بزرگی که من در برابر این همه عظمت و بزرگی توان سربلند کردن ندارم حتی توان حرف زدن که تمام دلمو خودت میخونی.

خدایا گفتی هروقت بنده ای باهات حرف میزنه مثل اینکه فقط اون بنده رو داری و هیچ کس دیگه ای نیست به حرفاش گوش میدی ولی بنده ها وقتی با تو حرف میزنن انگار چند تا خدا دارن. خدایا راست میگی ولی وقتی باهات حرف میزنم صداتو نمیشنوم خدایا وقتییه بنده ایاینقدر اینطوریه بهتر نیست دیگه اصلا حرف نزنه!؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 13:36  توسط زهرا  | 

 

کلا نمیدونم من چرا اینقدر حس های عجیبی دارم . خیلی وقتها که در مورد رفتار اطرافیانم احساس خاصی داشتم ولی دیگرون اینطور نبودن و میگفتن اشتباه برداشت کردی .البته بعدا فهمیدم خیلی هاش درست بوده. مثلا یه نمونه خیلی ساده وقتی مادرم میخواد بهم زنگ بزنه متوجه میشم یا وقتی ناراحته (من یه شهر دیگه هستم)از شب تا صبح کابوس میبینم یا یه وقتی که لباسی برام خریده بود همون وقت که بهم گفت تو ذهنم اومد که چه رنگیه وبعد که رفتم خونه دیدم همون رنگیه!

شاید خیلی های دیگه هم اینجور باشن از کجا معلوم نه خوب من که تو دل مردم نسیتم.

ول چیزی که امروز خواستم در مورد بنویسم حس عجیب غریبی بود که دیشب سر دعای کمیل داشتم. ما تو خوابگاه امکانات زیادی نداریم و چون از دانشگاه و از شهر دوریم مراسمهامونو خودمون برگزار میکنیم دیشب هم چون بقیه دوستان نبودن وکسی نبود به من گفتن برا خوندن دعا برم. وقتی دعا رو میخوندیم مثل همیشه چراغ اتاق خاموش بود و ما با یه چراغ مطالعه میتونستیم ببینیم . یه دفعه که سرمو از کتابچه دعا بالا آوردم و تاریکی اتاق رو حس کردم احساس کردم تو قبرم و این تاریکی قبره و حس میکردم باید داد بزنم انگار که این دفعه باید دعا رو جوری بخونم که خدا بشنوه . البته چند ثانیه ای بیشتر  این حس رو نداشتم ولی ترسیده بودم

چقدر عجیب بود فکر میکردم این دعا آخرین ارتباط منه باید هرجوری شده بگم و بخوام که خدا منو ببخشه و خدا ببخشه وگرنه تو تاریکی چیکار کنم

تنها

بی چاره

ناتوان

با رویی سیاه

عید که رفته بودیم باغ وحش هم یه حسی تو همین مایه داشتم اگه اون حیوونها هم ما رو یه طور دیگه ببینن چی

اگه بعضی از آدمها منو طور دیگه ببینن چی

اگه اون دنیا خدا عیبهای منو نپوشونه چی

از قبلش که بخواییم بریم باغ وحش دلم نمیخواست بریم ولی  رفتم و باور کنید از هزار تا سخنرانی  و موعظه و نصیحت بهتر بود . تازه قدر واقعی بعضی نعمتها رو که به چشم نمیاد درک کردم:

نعمت لباس

فهمیدن و متوجه خیلی از امور اطراف بودن

حریص نبودن

توانایی کنترل غرایز مثل خوردن و.... (یه گرگه از همون پشت نرده ها همش میخواست یه راهی پیدا کنه بیاد بیرون هممونو بخوره)

و حرف آخر 

دیروز که داشتم تو دانشگاه راه میرفتم . نیست بهار شده پر جک وجونور شده . هی سوسکهای خاکی سیاه رو میدیم و کمی چندشم میشد یا حرفی افتادم که روایتی بود از حضرت سلیمان (اگه اشتباه نکنم) که به خدا گفت این کرم خاکی رو برا چی آفریدی آخه؟ خدا در جواب گفت میدونی سلیمان این کرم خاکی هم میگه سلیمان به این عظمت رو برا چی آفریدی من که خیلی بیشترو بهتر از اون عبادتت میکنم!

اگه آدم از سوسک خاکی کمتر باشه خیلی آبروریزیه ها ! آدم با این دید واقعا میتونه آدم دیگه ای رو مسخره کنه یا کم ببینه اونم خیلی ضایع است

ای خدای مهربون از سرتقصیراتم بگذر و توفیق اطاعت وبندگیتو نصیبمون کن خدایا نپسند بعد از انسان بودم از سوسک خاکی کمتر بشم 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:32  توسط زهرا  | 

با سلام دوباره

خیلی جالبه همیشه تا من میام بگم خسته ام نمی تونم نمی خوام و... خلاصه از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنم خدا یه چیزی جلوم میزاره و نشونم میده که میگم نه خدایا قربونت حالم خوبه خوبه!!

یکشنبه ای یکی از هم واحدی هام تقریبا بیهوش شده بود و آمبولانس اومد و با برانکار از اتاق بردنش بیمارستان و رفته بود زیر سرم. حالا به خاطر چی؟ دختر خیلی حساسیه مخصوصا تو امر درس و نمره و امتحان و ارائه و ...

تو امتحانات ترم پیش هم جند بار اینطوری شده بود و برده بودیمش درمانگاه و بهش سرم زده بودن و اینبار هم استرس ارائه پروژه همون درس که امتحانش رو هم خراب کرده بود و پروژه برنامه نویسی هم اجرا نشده بود باعث شد دوباره حالش بد بشه، با اینکه خیلی هواشو داشتیو ولی خوب از این رفتار خستگی تو بچه ها بود چون اصلا خودش همکاری نمی کرد و هیچی نمی خورد وچون اتفاق همچین ناگواری هم نبود و بالاخره اکثر بچه ها اینو تجربه داشتن یه کم لوس بازی به نظر میرسید.

به خودم اومدم که نکنه منم با این بی صبری هام همه رو خسته کردم و چقدر کم طاقت شدم و...ویه روزی رو دوباره به تلاش و تکاپو(اینقدر که طبقه ها رو بالا پایین میرم و دانشگاه رو دور میزنم واقعا تکاپو واژه مناسب تریه!)ادامه دادم ولی هنوز یه چیزی رو دلم سنگینی می کنه، یاد حرفهای استاد حورایی افتادم.

تو یکی از جلسات دوره موفقیت و آرامش درباره کارما صحبت می کردن:

کارما عبارت است از عکس العمل رفتار و عمل که من در این دنیا انجام میدم.(به عبارتی اگه فکر رو یک نو تابش انرژی فرض کنیم که نظرجدیدیه کارما میشه بازتابش این فکر و اشعه که البته میرایی هم نداره)

که دو تا خصوصیت میشه براش شمرد  یکی اینکه بازتاب عمل در همین دنیا کارما گفته میشه و دوم اینکه حتما بالافاصله نیست.

بازتابهای منفی که به خاطر یه عمل منفی میبینم میتونه به شکل های مختلف باشه(فکر میکنم برا من همش با همه):

حزن های بی دلیل

گره در کارها

برخورد به سختی

گرفتاری وبلا

محرومیت(سلب توفیق بندگی)

 و سردسته ی کارهای بد ظلمه که انواع مختلفی داره ، اذیت و آزار پدر ومادر و ...که به نظر من ظلمی که خیلی راحت خیلی هامون انجام میدیم ظلم به خودمون هستش.

بازتاب های مثبت هم میشه :

اتفاق گوارا

گشایش

ردیف شدن و آسانی امور

جلب توفیق

 

داستان جالبی رو هم درباره آزمایشات الهی در مورد پیامبران گفتن:

حضرت یعقوب خیلی ثروتمند بود و خیلی به فقرا کمک میکرد شبی که سفره اطعامش رو به همه باز بود و همه مود لطف قرار گرفته بودن آخر شب یه فقیری میاد و حضرت یعقوب میگه امروز خیلیها استفاده کردن و الان آخر شبه بمونه برا فردا و همون شب بود که اون خواب رو برا یوسف دیدن و یوسف به چاه افتاد و یعقوب به تدریج نابینا شد و یا حضرت یونس که از قومش روبرگردوند و خدا اونو درقعر تاریکی دریا به سیاهی شکم ماهی فرستاد، هرسه تا تو سیاهی و تاریکی فرو رفتن : ته چاه ، نابینایی؛ شکم ماهی( یه نکته که حتما یه رازی تو تاریکی هست مثل تاریکی شب که خیلی برا دعا و نماز تو این ساعات سفارش ده )

و حضرت یونس تو اون تاریکی : فنادی فی الظلمات     لا اله الا انت( از غیر خدا برید)   سبحانک ( سوظن رو تو خودش نسبت به خدا از بین برد وبه خدا توکل کرد)   انی کنت من الظالمین( و اقرار به خطا کرد)

و خداوند او را نجات داد : فستجبناه و نجیناه من الغم( امیدوارم درست نوشته باشم)

 

و در آخر هم روزنه امیدی برا من:

درسته که هر تابشی بازتابشی داره ولی اگه توبه کنم خدا جلوی بازتابش رو میگیره

برای توبه و روی آن ماندن باید یادمان باشد همه جا محضر خداست مثل دوربین فیلمبرداری همیشه دارن فیلممونو میگیرن بس باید خوب بازی کنم

التماس دعا من هنوز یه چیزی رو دلم سنگینی می کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:22  توسط زهرا  |